( 1 ) « حسن بن على ( ع ) دويست و پنجاه زن گرفت و گفته مىشود كه سيصد زن اختيار كرد ، على ( ع ) از اين كارهاى پسرش دلتنگ بود و از پدرهاى اين زنان كه حسن آنها را طلاق ميداد شرم ميكرد و بارها ميگفت : حسن زنهايش را طلاق ميدهد به او زن ندهيد يكى از مردان قبيلهء همدان برخاست و گفت اى امير المؤمنين به خدا قسم هر كس را كه بخواهد به او ميدهيم تا هر كدام را ميخواهد نگه دارد و هر يك را كه نميخواهد رها كند ، على ( ع ) شادمان شد و اين شعر را دربارهء بنى همدان سرود :
اگر من دربان در بهشت مىبودم * به همدان مىگفتم بسلامت وارد شويد
اين يكى از مواردى بود كه حسن به رسول خدا شباهت داشت و در اخلاق و خلقت حسن نظير پيامبر بود و پيامبر به او ميفرمود تو در اخلاق و آفرينش مانند منى و مىگفت حسن از من است و حسين از على و گاهى بود كه حسن چهار زن ميگرفت و چهار زن را طلاق ميداد » « 1 »
ولى ابو طالب مكى كسى است كه بگفتارش هرگز نميتوان اطمينان كرد زيرا او مردى بود كه عرقهاى گياهى را مىخورد و به حدى در اين باره افراط ميكرد كه رنگ پوستش سبز شده و نيز مبتلا به بيمارى هيسترى شده بود . روزى براى وعظ به بغداد رفت و مردم براى شنيدن گفتارش ازدحام كردند ولى ديدند هذيان مىگويد و گفتارش از روى عقل و فهم نيست و از دورش پراكنده شدند . از پرتوپلاهائى كه مىگفت يكى اين بود ( كه براى خلق هيچكس از خالق ، زيانآورتر نيست ) او موسيقى و آوازهخوانى را حلال ميشمرد ، عبد الصمد بن على به او اعتراض كرد و براى سرزنش
هامش
( 1 ) - قوت القلوب 2 / 246