- چنين منظورى دربارهء تو نداشتم .
( 1 ) - در حضور تو آنچه ميخواهى بجا مىآورم اكنون هر چه ميخواهى بپرس .
- روزى كه عمار بن ياسر كشته شد چه مىگفتى ؟
- من دربارهء او سخنى در زندگى و مرگش نگفتهام و سخنانم در آن روز فريادى بود كه از هيجان جنگ برمىخاست اكنون اگر سخنى ديگر ميخواهى مىگويم .
- نه ، اين را نميخواهم .
بعد معاويه بيارانش رو كرد و گفت كدام يك از شما سخنان اين زن را در روز جنگ صفين به ياد داريد ؟ يكى از آنها برخاست و گفت اى امير المؤمنين من سخنان او را مانند سورهء حمد از بر دارم ، اكنون گويا او را در آن روز مىبينم كه پارچهاى زبيدى پوشيده و اطرافش به روى هم افتاده بود و بر شترى خاكسترى رنگ سوار بود و گروهى او را در برگرفته بودند و او تازيانهاى تابيده در دست داشت و مانند شتر نرى فرياد ميزد و مىگفت :
« اى مردم از پروردگارتان بترسيد كه زلزلهء روز قيامت بزرگ و ترسآور است ، همانا خداوند ، حق را آشكار ساخته و برهان را پديدار كرده و راه را بروشنى نمايانده و پرچم حقيقت را برافراشته ، من شما را به كورى و نادانى و تاريكى نميخوانم ، پس ميخواهيد چهكار كنيد ، خدايتان بيامرزد . آيا ميخواهيد از جهاد در ركاب امير المؤمنين فرار كنيد ، يا از اسلام روى برگردانيد و به حق پشت كنيد ؟ مگر سخن خداى بزرگ را نشنيدهايد كه فرمود « ما شما را مىآزمائيم تا مجاهدان و پايداران و نيكانتان را بشناسيم » پس سرش را به آسمان برداشت و گفت ، خدايا پايداريها پايان يافته
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 494
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٤٩٤