( 1 ) وقتى صعصعه بيمار شد على ( ع ) به عيادتش رفت و به او فرمود :
- اى صعصعه مبادا عيادت من را وسيلهاى براى تفاخر بر قومت قرار دهى .
- درست است ولى من به خدا قسم چنين توفيقى را منت و فضل خداوند براى خود ميدانم .
- بطورى كه مىدانم تو مردى كمهزينه و مردم دوستى .
- و تو به خدا قسم اى امير المؤمنين ، خدا را به خوبى مىشناسى و به بندگانش مهر ميورزى « 1 » .
درستانديشى و زبانآورى صعصعه موجب شد كه امام او را در كارهاى مهم خلافت به رسالت ميفرستاد چنان كه او را به همراه نامهاى به نزد معاويه اعزام داشت ، وقتى كه او به پيش معاويه رفت ، معاويه براى نشان دادن شخصيت و قدرت عمل خود به صعصعه گفت :
« زمين از خداست و من جانشين خدا در روى زمينم پس هر چه از مال خدا بردارم مال خود من است و هر چه را كه واگذارم اختيار دارم . »
صعصعه از اين سخن ناهنجار برآشفت و در پاسخش اين شعر را خواند :
اى معاويه خواستار چيزى باش * كه از روى نادانى و گناه نباشد
معاويه ناراحت شد و با اعتراض گفت :
- سخن گفتن را از كسى آموختهاى ؟
- دانش از آموزش بدست مىآيد و كسى كه نياموزد نداند .
- اگر تلخى مرگ را به تو بچشانم چه ميكنى ؟
- اين كار بدست تو نيست بلكه بدست كسى است كه چون
هامش
( 1 ) - تعليقات