تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
( 1 ) وقتى صعصعه بيمار شد على ( ع ) به عيادتش رفت و به او فرمود : - اى صعصعه مبادا عيادت من را وسيله‌اى براى تفاخر بر قومت قرار دهى . - درست است ولى من به خدا قسم چنين توفيقى را منت و فضل خداوند براى خود ميدانم . - بطورى كه مىدانم تو مردى كم‌هزينه و مردم دوستى . - و تو به خدا قسم اى امير المؤمنين ، خدا را به خوبى مىشناسى و به بندگانش مهر ميورزى « 1 » . درست‌انديشى و زبان‌آورى صعصعه موجب شد كه امام او را در كارهاى مهم خلافت به رسالت ميفرستاد چنان كه او را به همراه نامه‌اى به نزد معاويه اعزام داشت ، وقتى كه او به پيش معاويه رفت ، معاويه براى نشان دادن شخصيت و قدرت عمل خود به صعصعه گفت : « زمين از خداست و من جانشين خدا در روى زمينم پس هر چه از مال خدا بردارم مال خود من است و هر چه را كه واگذارم اختيار دارم . » صعصعه از اين سخن ناهنجار برآشفت و در پاسخش اين شعر را خواند :
اى معاويه خواستار چيزى باش * كه از روى نادانى و گناه نباشد
معاويه ناراحت شد و با اعتراض گفت : - سخن گفتن را از كسى آموخته‌اى ؟ - دانش از آموزش بدست مىآيد و كسى كه نياموزد نداند . - اگر تلخى مرگ را به تو بچشانم چه ميكنى ؟ - اين كار بدست تو نيست بلكه بدست كسى است كه چون
هامش
( 1 ) - تعليقات
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 481 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي