عبد اللّه همچنان آواره بسر ميبرد تا اينكه پيش از مرگ زياد در جبلين كه تبعيدگاهش بود درگذشت « 1 » .
( 1 )
4 - صعصعة بن صوحان
صعصعه از بزرگان و سخنوران نامى عرب و خطيبان و گويندگان ديندار و پرفضيلت روزگارش بود . او در سنين كودكى به زمان پيامبر اسلام آورد و بحقائق و معارف اسلامى آگهى كامل داشت ، چنان كه در خلافت عمر ، روزى بر او وارد شد ، عمر غنائمى را كه بمدينه رسيده بود و به يك مليون درهم بالغ مىشد بين مسلمانان تقسيم كرد و مقدارى از آن باقى ماند و دربارهء اموال باقىمانده بين اصحاب اختلاف شد ، عمر بسخن ايستاد و گفت :
« اى مردم ، پس از پرداخت حقوق همگان مقدارى از اين اموال باقى مانده است دربارهء آن چه ميگوئيد ؟ »
صعصعه از اينكه چنين مسأله سادهاى را خليفه نمىداند تعجب كرد و گفت :
« اى خليفه ، تو دربارهء چيزى كه قرآن تكليف آن را تعيين كرده با مردم مشورت مىكنى ؟ قرآن در اين باره بصراحت سخن گفته و مورد مصرف غنائم را تعيين كرده تو هم اين اموال را در همان راه مصرف كن » .
عمر رأى صعصعه را تحسين كرد و به او گفت راست گفتى ، تو از منى و من از تو و بقيه اموال را در راهش مصرف كرد « 2 » .
صعصعه از ياران برگزيدهء امير المؤمنين و همراهان هميشگى بود چنان كه امام صادق دربارهاش فرمود « در بين ياران امير المؤمنين ( ع ) هيچكس به اندازهء صعصعه و يارانش حق على ( ع ) را نمىشناخت » « 3 » .
هامش
( 1 ) - تاريخ طبرى 6 / 57 ، كامل 3 / 314
( 2 ) - استيعاب 2 / 189
( 3 ) - تعليقات ص 183