تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
راه خدا و رسولش تا زنده هستم با تو دشمنى ميكنم » . ( 1 ) معاويه سراسيمه شد و گفت بازهم با وجود زندانى شدنت در گمراهيت باقى هستى و فرمان داد تا او را بزندان بازگردانند و محمد مدتى دراز در زندان ماند و بالاخره از دنيا رفت « 1 » . محمد فرشتهء مرگ را در تاريكى زندان ديدار كرد زيرا به كردار ناشايست معاويه رضايت نداد و اعمال ناروايش را نپذيرفت و سرنوشت ديگر آزاد مردان و پرخاشگران عظيم القدر اسلامى هم كه حكومت معاويه را محكوم ميكردند نيز چنين بود و آنها هم شديدترين سختىها را در ظلمت زندان تحمل ميكردند . ( 2 )

2 - عبد اللّه بن هاشم مرقال

يكى از بزرگان و نامداران شيعه كه مورد تعقيب معاويه قرار گرفت ، سردار جوانمرد و نمونه عبد اللّه بن هاشم بود كه معاويه خشمى شديد از او بدل داشت زيرا دوستى و اخلاص او را نسبت به امير المؤمنين ميدانست و همچنين از پدرش هاشم در جريان جنگ صفين كينه‌اى فراوان بدل داشت ، صفين همان نبرد جاودانه‌اى كه معاويه را چنان به وحشت و هراس افكند كه تصميم بفرار داشت . معاويه براى انتقامجوئى و شفاى دل زخم خورده‌اش نامه‌اى به زياد حاكم كوفه نوشت و از او خواست كه عبد اللّه را بگيرد و دست بسته بسويش بفرستد . متن نامه چنين بود : « اما بعد ، عبد اللّه بن هاشم را دستگير كن و دستش را محكم بر گردنش ببند و بحضور من روانه‌اش كن » نامه كه به زياد رسيد دستور داد عبد اللّه را دستگير كنند ولى او فرار كرده و پنهان شده بود . مرد فرومايه‌اى براى تقرب معاويه بشام رفت و به او خبر داد
هامش
( 1 ) - رجال كشى ص 47
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 472 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي