را براى هميشه در زندانها جاى ميداد تا بالاخره جان ميدادند و گروهى را چنان بهراس مىانداخت كه وطن خود را ترك مىگفتند و در بيابانها از شدت وحشت و خوف متوارى مىشدند و اكثر آنها بدست مأمورين گرفتار مىشدند و آنها را بزنجير مىكشيدند و به پيش معاويه ميبردند و معاويه به تحقير و اهانت آنها ميپرداخت و شخصيت آنان را در هم مىشكست و ما نام بعضى از رادمردان اسير را كه گرفتار ستم و نابكارى معاويه شدند در اينجا مىآوريم :
( 1 )
1 - محمد بن ابى حذيفه
او در پيشاپيش مسلمانان معتمد و مردان نيك و شايستهء اسلامى قرار داشت كه مردم را به نيكى واميداشت و از بدى و زشتى نهى ميكرد چنان كه امير المؤمنين فرمود ( محمدها از عصيان خداوند بدورند ) و او را هم در عداد آنها بشمار آورد . وقتى كه على ( ع ) بشهادت رسيد و معاويه حكومت يافت تصميم به قتل محمد گرفت ولى بعد نظرش برگشت و دستور داد او را بزندان اندازند .
محمد مدتى دراز در سياهچال زندان باقى ماند تا اين كه معاويه روزى به ياد او افتاد و به يارانش گفت « بهتر نيست كه بدنبال محمد بن ابى حذيفه بفرستيم و خوارش شماريم و بگمراهيش آگهى دهيم و بگوئيم كه به على ( ع ) دشنام دهد ؟ » گفتند چرا ، معاويه دستور داد تا او را آوردند و وقتى كه در برابرش ايستاد معاويه به او گفت :
« اى محمد آيا هنوز آن وقت فرا نرسيده كه چشمانت را باز كنى و بفهمى كه در دوستى على بن أبي طالب بگمراهى افتادهاى و عثمان به ستم كشته شد و عائشه و طلحه و زبير بخونخواهى عثمان برخاستند و على در قتل عثمان مردم را تحريك ميكرد و ما بخونخواهى او برخاستيم ؟ »
محمد گفت تو خودت ميدانى كه من از خويشان نزديك