تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 460

مساهمون:

ص٤٦٠
بريدند و براى معاويه بشام فرستادند و معاويه دستور داد تا سر عمرو را در شام و نواحى آن بگردانند و اين نخستين سرى بود كه در اسلام گردانيده شد « 1 » . ( 1 ) معاويه دستور داد تا سر عمرو را براى همسرش كه در زندان بسر ميبرد بفرستند ، آنها هم سر بريده را بدامان آمنه دختر شريد ، همسر عمرو شهيد انداختند و او از جريان امر تا آن وقت بىخبر بود و چون چشمش بسر بريدهء شوهرش افتاد چنان سراسيمه شد كه نزديك بود بميرد و با چشمهائى اشكبار گفت : « اى واى و اندوه از مظلوميت تو در اين دنياى پست و اين تنگناى دردناكى كه جباران فراهم ساخته‌اند ، شما شوهرم را مدتى دراز از من دور ساختيد و اكنون سر بريده‌اش را برايم به ارمغان مىآوريد ، درود و سلام بر همسرى كه مرا هميشه دوست ميداشت و امروز هم بديدار من آمده تا هرگز از يادش نبرم » . بعد به نگهبانى كه سر را آورده بود گفت : اين سر را بمعاويه بازگردان و پيغام مرا بىكم‌وكاست به او برسان و بگو خداوند فرزندانت را يتيم كند و زن و بچه‌ات را از تو دور گرداند و هيچ‌گاه ترا نيامرزد . نگهبان به نزد معاويه رفت و گفته‌هاى آن زن داغديده را برايش بازگو كرد ، معاويه خشمگين شد و دستور به احضارش داد وقتى كه او را بحضورش آوردند معاويه به او گفت : « اى دشمن خدا ، تو اين حرفها را دربارهء من گفته‌اى ؟ » آمنه بدون هيچ ترس و پروائى گفت : « آرى من گفته‌ام و هيچ پشيمان نيستم و پوزشى نمىخواهم
هامش
( 1 ) - استيعاب 2 / 517
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 460 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي