تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
بر ما ميتازى و اگر زنده بمانى مردم را بر ما ميشورانى و دستور داد دست و پايش را قطع كنند . ( 1 ) مأموران بىسر و پا بفرمان زياد دست و پاى رشيد را بريدند ولى او همچنان به حق سخن مىگفت ، زياد از سخنان رشيد بخشم آمد و دستور داد او را حلق آويز كنند ، رشيد گفت يك كار ديگر مانده كه انجام دهيد و من آن را بشما ياد مىدهم و منظورش بريدن زبانش بود ، پسر سميه فرمان داد تا زبانش را هم قطع كنند و وقتى كه خواستند چنين كنند رشيد گفت بگذاريد حرفى بزنم ، به او اجازه دادند ، رشيد گفت « مولايم امير المؤمنين براستى درباره‌ام خبر داد و فرمود كه زبانت را مىبرند » و بعد زبانش بدست جلادان فرومايه بريده شد « 1 » . اين عابد بزرگوار چه گناهى مرتكب شده بود كه سزاوار چنين عقوبت سختى باشد و چنين جنايت زشتى درباره‌اش انجام يابد ؟ معاويه و پسر سميه ميخواستند با شيعيان على تصفيه حساب كنند و روح تشيع را از بين ببرند . ( 2 )

عمرو بن حمق خزاعى

عمرو بن حمق مردى آگاه و دين باور و نيرومند و زنده بود و در پارسائى و پرهيزگارى از ياران بزرگ پيامبر بشمار ميرفت روزى پيامبر را به كاسهء شيرى سيراب كرد و پيغمبر درباره‌اش دعا فرمود و گفت : خداوند ، بجوانيت بركت دهد ، در اثر اين دعا ، عمرو هشتاد سال زندگى كرد و موى سفيدى در سر و محاسنش پيدا نشد « 2 » .
هامش
( 1 ) - سفينة البحار 1 / 522 ، حافظ ذهبى در تذكره‌اش مىنويسد كه زياد رشيد هجرى را براى شيعه بودنش كشت و دستور داد زبانش را بريدند و بدارش آويختند . ( 2 ) - الاصابه 2 / 526