و انكار نمىكنم ، بجانم سوگند كه من در دعا كوشيدم و اين كوشش سودى برايم خواهد داشت و خداوند كه حق محض است بندگانش را مراقب است و هرگز كيفر تو به من زيانى نميرساند ولى عقوبت و خشم خداوند در انتظار تو است » .
( 1 ) اياس بن حسل براى تقرب بمعاويه گفت :
« يا امير المؤمنين اين زن را بكش زيرا شوهرش از او سزاوارتر بكشتن نبود » .
بانوى مبارز در پاسخ آن مرد چاپلوس گفت :
« مرگ بر تو باد كه لبهايت بين ريش و سبيلت مثل قورباغهاى مىجنبد ، تو ميگوئى كه مرا مثل همسرم بكشند تو با اين سخن كه ميگوئى مرد جبارى و نمىتوانى فرد شايسته كارى باشى » .
معاويه خنديد و به نرمى خاصى كه مخصوص فريبكاريش بود گفت :
« اى زن ، خدايت خير دهد برو كه آزادى ، ولى نشنوم كه چيزى درباره شام بگوئى » .
آمنه گفت : ( من نميتوانم از اينجا بروم و دربارهء شام و مظالمى كه در اينجا بر من رفته است سخنى نگويم من هرگز شام را دوست نميدارم و دوستى در اينجا نيافتهام ، اينجا وطن من نيست و هرگز نميخواهم كه در اينجا بمانم در اينجا كار دين دشوار است و چشمم هرگز روشن نشد و نميخواهم هيچگاه بشام بازگردم و هرگز بتعريف اين سامان نخواهم پرداخت .
سخن آمنه بر معاويه گران آمد و با دست اشاره كرد كه از حضورش بيرون برود ، آمنه بيرون رفت و گفت ، از معاويه در شگفتم كه زبانش را از سخن بازميدارد و با انگشتش اشاره مىكند كه بيرون بروم ولى به خدا قسم كه همسرم عمرو با او با سخن استوارى كه از ضربههاى
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 461
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٤٦١