( 1 )
اوفى بن حصن
اوفى بن حصن از مخالفان سرسخت سياست بنى اميه بود كه بىپروا به اعمال ناشايست آنها اعتراض ميكرد و در اجتماعات مردم كوفه به آشكارائى سخن ميگفت و مردم را بر ضد امويان برمىانگيخت .
وقتى گزارش كار او به زياد رسيد فرمان داد تا او را بياورند ، اوفى پنهان شد و زياد گروهى را براى دستگيريش اعزام داشت ولى اوفى شخصاً به پيش زياد رفت ، زياد باور نكرد كه اوفى بپاى خود آمده باشد و از اطرافيانش پرسيد :
- اين مرد كيست ؟
- اوفى بن حصن .
- او را پيش بياوريد .
اوفى را بحضورش آوردند زياد بخشم آمد و گفت « خائنى با پاهاى خودش به پيش ما آمد » و بعد به او گفت :
- نظرت دربارهء عثمان چيست ؟
- پيامبر دو دختر خود را به همسرى او داد .
- دربارهء معاويه چه ميگوئى ؟
- پول ميدهد و بردبارى مىكند .
- دربارهء من چه ميگوئى ؟
- شنيدم كه در بصره گفتهاى تندرست را بجاى بيمار و آمده را بجاى رفته ميگيرى .
- بله من اين حرف را گفتهام .
- بخطا رفتهاى و اشتباه كور و جاهلانهاى را مرتكب شدهاى .
زياد دستور داد تا او را كشتند ، اعتراضات شديد اوفى به سياست سياه زياد در چنان هنگامهء خطرناكى از وظايف بزرگى بود كه آن مرد شجاع به اجراى آن پرداخت و از مجاهدات ارزندهاى