تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
- كدامين شما به پيامبر ناسزا مىگوئيد ؟ - پناه به خدا اگر به پيغمبر دشنام دهيم . - كدام يك به على بن أبي طالب دشنام ميدهيد ؟ - به على البته ما دشنام ميدهيم . ( 1 ) - گواهى مىدهم كه از پيامبر شنيدم كه ميفرمود كسى كه به من دشنام دهد به خدا گستاخى كرده و كسى كه به على ( ع ) ناسزا بگويد به من دشنام داده است آنها از شدت شرمسارى سرهاشان را به پائين انداختند و نتوانستند پاسخى بگويند ، ابن عباس از آنها دور شد و اندوهى تلخ بجانشان انداخت و بعد به جلودارش گفت : - آنها را چگونه ديدى ؟ او شادمانه از حملهء عباس به آن تبهكاران اين شعر را خواند :
آنها به تو با چشمهاى سرخ نگاه مىكردند * مثل آهوانى كه به كارد قصاب نگاه ميكنند .
ابن عباس خوشش آمد و گفت بازهم بگو ، پدر و مادرم فدايت باد ، و او چنين سرود :
آنها با چشمانى تنگ و چانه‌هائى افتاده * بخوارى به چيره‌دستى توانا نگاه ميكردند .
- بازهم بگو ، پدر و مادرم فدايت باد . - چيزى ديگرى ندارم كه بگويم ولى اين شعر را ميخوانم :
زنده‌هاشان بر مرده‌هاشان جنايت ميورزند * و براى مردگانشان رسوائى بجاى ميماند .
( 2 ) بين ابن عباس و معاويه گفتگوهائى تند در اين باره بميان مىآمد و پسر عباس از نقشه‌هاى هولناك معاويه كه براى محو شخصيت امام و انكار برتريهاى او طرح مىشد پرده برمىداشت كه ما
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 420 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي