سيلها از دامانش سرازير ميشوند و بلنديهاى زمين به ارتفاع والايش نمىرسند و هيچ پيكانى به اوج بزرگيش بالا نمىرود ، از جسارت بمقام حسن ( ع ) بر حذر باش . تو هر روز دندان به گوشت يكى از مردان قريش فرو ميبرى ، ولى تيرت بهدف نميرسد و دروغ و نيرنگت پنهان نمىماند » .
( 1 ) امام اين گفتار را شنيد و چون مجلس معاويه از مردم خالى شد بمعاويه پرخاش كرد و گناه عمرو عاص را به گردن او انداخت و تهديد كرد ، چنانچه دست از فريب و سركشيش برندارد به او اعلام جنگ خواهد كرد و بعد از صفات ارزنده و شخصيت والايش شمهاى بمعاويه ابراز داشت و فرمود :
« اى معاويه هميشه در نزد تو بندگانى هستند كه دندان به گوشت مردم فرو مىبرند ، به خدا قسم اگر بخواهم كارى ميكنم كه ناگواريهائى شديد برايت پيش آيد و نفسهاتان به تنگى گرايد » .
و سپس امام به بيان اين اشعار پرداخت :
اى معاويه آيا عبد سهم را فرمان ميدهى * كه مرا در حضور مردم ناسزا بگويد
هنگامى كه قريش مجالس فراهم مىآورند * و تو ميدانى كه آنها چه منظورى دارند
تو از روى نادانى به من ناسزا ميگوئى * با كينهاى كه هميشه از ما بدل دارى
آيا تو هم بمانند من پدرى دارى * كه به آن افتخار كنى ، يا نيرنگ مىبازى
اى پسر حرب ، تو جدى مانند جد من ندارى * كه فرستادهء خداست اگر بخواهى جدها را به ياد آورى