و مردم به تجليل و بزرگداشت امام و تحقير مخالفانش ميپرداختند و ما برخى از اين گفتگوها را براى نمونه مىآوريم :
( 1 ) 1 - روزى معاويه بحضور امام آمد و گفت :
- اى حسن ، من از تو بهترم .
- چه طور ، اى پسر هند ؟
- مردم زمامدارى من را پذيرفتند و تو را كنار زدند .
با توجه باينكه در اسلام ، هرگز حكومت و فرمانروائى موجب امتياز نيست و ملاك برترى تقوى و نيكوكارى است ، امام در رد ادعاى معاويه فرمود :
« هيهات ، اى پسر هند جگرخوار ، از بد راهى براى خودت مقام و امتياز تراشيدى ، كسانى كه حكومت ترا پذيرفتهاند يا با علاقه اطاعت تو را قبول كردهاند يا به اجبار ، آن كس كه مطيع تو است ، خدا را نافرمانست و آنكه مجبور است بدستور كتاب خدا معذور است و من هرگز نميگويم كه از تو بهترم زيرا در تو خيرى نيست كه من از آن فراتر باشم و خداوند همچنانكه مرا از پستىها دور نگهداشته ترا هم از فضيلتها بر كنار ساخته است « 1 » . »
( 2 ) 2 - روزى امام بر معاويه وارد شد و شكوه و مرتبت عظيمش ، عمرو عاص را گران آمد و از شدت كينه و حسد ، به مقام امام گستاخى كرد و گفت :
« مرد خطاكار و ناتوانى وارد شد كه عقلش بين چانههاى اوست ! ! » .
عبد الله جعفر كه در مجلس حضور داشت به سختى از اين گستاخى برآشفت و به پسر عاص گفت :
« خاموش باش ، تو بقبلهء بلند كوهستانى ، تير مىاندازى كه
هامش
( 1 ) - روضة الواعظين ابو على نيسابورى