يا زبانت بيازارى .
( 1 ) و اما اينكه در نامهات حسن را به مادرش نسبت دادى و از پدرش نام نبردى ، واى بر تو ، حسن ( ع ) كسى نيست كه بتواند كسى بسويش تير جسارت پرتاب كند ، اى بىمادر ، تو حسن را به كدام مادرى نسبت ميدهى ؟ مگر نمىدانى كه مادرش فاطمه دختر رسول خداست و اگر علم و عقل ميداشتى ميدانستى كه اين افتخار براى او بزرگتر است .
و بعد معاويه در آخر نامهاش اشعارى در ستايش امام به اين شرح نوشت :
اما حسن پسر همان كسى است كه پيش از او * بهر كجا حمله ميبرد مرگ هم به همراهش بود
آيا شير جز بمانند خود شيرى مىزايد ؟ * حسن هم نظير و همانند همان پدر است
و اگر بخواهيم بردبارى و خرد او را بسنجيم * بايد با وزن كوههاى بلند اندازه بگيريم .
« 1 »
معاويه در اين نامه به ارزندگيها و شرافت و بلندپايگى و مقام والاى امام اعتراف كرد و گفت اگر بردبارى امام را با كوه اندازه بگيريم ، بازهم سنگينتر خواهد بود ، پس واژگون باد روزگارى كه به عنصرى مثل زياد ميدان ميدهد كه به كرامت امام جسارت ورزد و بحضرتش ستم كند .
( 2 )
با حبيب بن مسلمة
حبيب بن مسلمة فهرى كه از فرومايگان قريش و كاسهليسان دستگاه معاويه بود « 2 » و نسبت بخاندان پيامبر كينه و حسادت ميورزيد
هامش
( 1 ) - شرح ابن ابى الحديد 4 / 72
( 2 ) - حبيب بن مسلمة بن مالك قرشى فهرى كه او را حبيب الروم مىگفتند زيرا با روميان سروسرى و رفت و آمدى داشت ، او از ياران مخلص معاويه بود و در جنگ صفين و ديگر معركهها در ركاب معاويه بود معاويه او را بفرماندارى ارمنستان فرستاد و او بسال 42 هجرى در همانجا بمرد ( الاستيعاب 1 / 327 )