باشد ولى زياد از خواندن اين نامه از شدت خشم بينيش باد كرد ، چون امام او را پسر ابى سفيان نخوانده بود و از شدت خشم جواب جسارتآميزى به امام داد كه نمودار نهاد پليد و پستى ذات او بود متن پاسخ زياد چنين است :
( 1 ) « از زياد بن ابى سفيان به حسن پسر فاطمه
اما بعد نامهات رسيد ، نامت را پيش از نام من نوشته بودى در صورتى كه تو نيازمندى و من سلطانم . تو يكى از رعايائى چگونه مانند يك فرمانرواى مسلط فرمان ميدهى ؟ تو دربارهء مرد فاسقى براى من نامه مىنويسى كه از بدانديشى به تو پناه آورده است و تو هم با خشنودى به او پناه دادهاى ، به خدا قسم هرگز نميتوانى او را نگهدارى اگر چه او را بين پوست و گوشتت پنهان كنى ، اگر به تو دست يابم هرگز به نرمى رفتار نمىكنم و مراعات حالت را نمىنمايم و بهترين گوشتى را كه دوست دارم بخورم گوشت تو است ، پس اين مرد گناهكار را به كسى كه از تو شايستهتر است تسليم كن ، اگر او را بخشيدم براى شفاعت تو نيست و اگر او را كشتم بجرم محبت او به پدر فاسق تو است ! ! و السلام » .
زياد در اين نامه ، بىپروائى و بىشرمى و زشتخوئى خود را نشان داد و لطف و عنايت امير المؤمنين و امام حسن را به ناسپاسى و تباهى پاسخ داد و فراموش كرد كه حكومت فارس را بتفويض آنها بدست آورده است
اف بر تو اى روزگار ، واژگون شوى اى دنيا كه زنازادهاى مثل پسر سميه به فرزند و ريحانهء رسول جسارت ورزد و به كرامتش اهانت كند .
آنچه چنين غرورى را به زياد مىدهد و دماغش را پرباد مىكند ، تسلط جابرانهاى است كه به آن دست يافته و گرنه داراى چه فضيلت و مزيتى است كه بخواهد به آن افتخار كند .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 350
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٣٥٠