نمىماند » .
( 1 ) امام هم بمانند پيامبر هر كار مىكند بر وفق مصالح بزرگى است كه از مردم پوشيده است و پس از مدتى به فلسفهء آن آگهى مىيابند ، امام در اين مورد صلح خود را تشبيه به كارهاى خضر كرد وقتى كه خضر ، كشتى را سوراخ كرد و پسرى را كشت و ديوارى را برپاى داشت و چون موسى علت اين كارها را نمىدانست به او اعتراض ميكرد و به سختى با او بمعارضه مىپرداخت ولى چون حكمت آن كارها را دريافت به حقيقت امر اقرار كرد و اطاعت خضر را پذيرفت .
همچنين ياران امام هم چون حكمت صلح را نمىدانستند به آن حضرت اعتراض ميكردند و خشمگين مىشدند .
( 2 )
10 - يكى از ياران
يكى ديگر از ياران امام هم كه آتش خشمش زبانه كشيده بود با اندوهى فراوان به امام گفت :
« اى پسر پيامبر ، با اين كار كه كردى ، گردنهاى ما را در برابر اين سركش بخوارى افكندى »
امام فرمود :
« به خدا قسم ، بدان جهت ، خلافت را بمعاويه واگذاشتم كه يار و ياورى نداشتم و اگر ميداشتم ، شب و روز با معاويه مىجنگيدم تا خدا بين من و معاويه داورى كند ، ولى من مردم كوفه و دغلبازى آنها را مىشناختم و آن افراد تبهكار هرگز نميتوانستند بسود من مبارزه كنند زيرا آنها وفائى نداشتند و بقول و عملشان هرگز اطمينانى نبود آنها مردمى پراكنده و از هم پاشيده بودند و چنان كه مىگويند ، دلهايشان با ما ولى شمشيرهايشان به روى ما آخته بود » .
امام به خوبى نشان ميداد كه در نبرد با معاويه ، يار و ياور وفادار