« به خدا قسم هر چه گفتم با آن مخالفت كردى ، به خدا قسم ميخواهم كه ترا در خانهاى بيندازم و درش را گل كنم ، تا اين كار تمام شود » .
وقتى كه حسين ( ع ) ديد برادرش خشمگين شد و در اجراى صلح پافشارى مىكند ، بناچار تغيير عقيده داد و به نرمى گفت :
« تو بزرگترين پسران على ( ع ) و جانشين او هستى و ما پيرو انديشهء تو هستيم ، آنچه ميخواهى بكن » « 1 » .
( 1 ) بدون شك اين روايت تاريخى نادرست و ساختگى است زيرا امام حسين ( ع ) به عواملى كه برادرش را بقبول صلح وادار كرد آگاه بود و رأيش كاملا با نظريهء امام موافق بود و هرگز مخالفت و اختلافى در اين باره نداشت ، چنان كه وقتى امام حسن ( ع ) بقبول صلح تن درداد ، گروهى از سرداران و سرشناسان سپاه بحضور امام حسين ( ع ) آمدند و از او خواستند كه صلح با معاويه را نقض كند و با او بجنگ پردازد ولى امام حسين ( ع ) پيشنهاد آنها را نپذيرفت و چنانچه نظرش مخالف رأى امام بود ، پيشنهاد آنها را قبول ميكرد .
وقتى هم كه امام حسن ( ع ) از دنيا رفت ، عدهاى از بزرگان عراق نامههائى براى امام حسين ( ع ) نوشتند و از آن حضرت خواستند كه بر ضد معاويه انقلاب كند ولى امام در پاسخ آنها فرمود :
« تا معاويه زنده است هيچ اقدامى نمىكنم و هنگامى كه مرد در اين باره مىانديشم » « 2 » .
خوددارى حسين ( ع ) از جنگ تا وقتى كه معاويه زنده بود بروشنى نشان ميدهد كه امام ، برقرارى صلح موقت با او را ضرورى
هامش
( 1 ) - تاريخ ابن عساكر
( 2 ) - ارشاد مفيد و ديگر كتب .