كه لااقل در حضور او به پدرش ناسزا نگويند ، معاويه اين شرط را پذيرفت ولى به آن هم وفا نكرد « 1 » .
( 1 ) ولى گفتهء ابن اثير و طبرى درست به نظر نمىآيد زيرا اگر شرايط اخير امام داراى اهميت بوده است ، چرا به آنها اشارهاى نشده و در تاريخ ذكر نگرديده است و اگر از آن شرايط بايد چشم بپوشيم با وجود بىخبرى معاويه و عدم اقرار او به چنين مقرراتى ، چه لزومى به تثبيت آنها بود ، علاوه بر اين ، معاويه در چنان موقعيتى آماده بود كه هرگونه پيشنهاد امام را بپذيرد .
( 2 ) 3 - ابن عبد البر چنين نقل مىكند كه « امام نامهاى به معاويه نوشت و گفت به شرطى خلافت را به او وامىگذارد كه هيچيك از مردم مدينه و حجاز و عراق را كه در زمان پدرش بر ضد معاويه اقدامى كردهاند مورد تعقيب قرار ندهد . معاويه از اين پيشنهاد بشدت شادمان شد ولى گفت ده نفر را از اين گروه هرگز امان نخواهم داد و ضمن نامهاى به امام اظهار داشت كه من عهد كردهام هرگاه بر قيس بن سعد دست يابم زبان و دست او را ببرم ، امام در پاسخ او نوشت چنانچه بخواهى قيس يا ديگرى را بميزانى كم يا زياد آزار برسانى هرگز با تو بيعت نخواهم كرد ، معاويه هم نامهء سفيد امضائى براى حسن ( ع ) فرستاد و گفت آنچه ميخواهى در اين نامه بنويس كه من خواهم پذيرفت و با اين وضع صلح برقرار شد و امام شرط كرد كه خلافت پس از معاويه به او برسد و معاويه همهء اين مقررات را قبول كرد » « 2 » .
بر طبق اين روايت معلوم مىشود كه مهمترين شرط امام در قبول صلح ، امنيت همهء ياران او و پدرش بوده و چنين شرطى در صدر
هامش
( 1 ) - تاريخ ابى الفداء 1 / 192
( 2 ) - الاستيعاب 1 / 370