زيرا ترسيد مردم عراق دوباره به افكار خود بازگردند و بيدار شوند و ميدانست كه آنها زود تغيير رأى ميدهند و ممكن است دوباره آمادهء جنگ شوند و دليل ديگرى كه ثابت مىكند معاويه تقاضاى صلح كرده است سخنان امام است كه ضمن خطبهء خود در مدائن فرمود :
« آگاه باشيد كه معاويه بما پيشنهادى داده كه در آن عزت و انصاف وجود ندارد » .
( 1 ) در هر صورت بررسى اين مسأله ضرورتى ندارد زيرا اگر امام تقاضاى صلح كرده باشد گناهى بر او نيست ، چون پراكندگى و خيانت سپاه و گرفتاريهاى فراوانى كه امام را در بر گرفته بود حضرتش را براى چنين پيشنهادى ناگزير مىساخت و اگر معاويه در پيشنهاد صلح پيشدستى كرده باشد بازهم بدون اشكال است زيرا علل و عوامل صلح را بطور كلى بيان داشتيم و نقطهء ابهامى باقى نگذاشتيم ، آنچه اكنون مهم است بيان مقررات صلح است كه از طرف امام پيشنهاد گرديد .
مورخين در بيان شرايط صلح اختلافاتى فراوان دارند و گفتار آنها در اين باره مختلف است و ما بعضى گفتههاى آنها را در زير مينگاريم :
1 - بعضى مورخين نوشتهاند كه امام ، عمرو بن سلمهء همدانى و محمد اشعث كندى را برسالت نزد معاويه فرستاد تا از نظرات معاويه آگهى يابند و معاويه نامهاى به اين شرح بوسيلهء آنها براى امام فرستاد :
« بسم اللّه الرحمن الرحيم ، اين نامه به حسن بن على از طرف معاوية بن ابى سفيان نوشته مىشود :
من با تو صلح مىكنم كه حكومت مسلمانان پس از من به تو برسد و در اين پيمان خدا و رسولش را به استوارترين پيمانها گواه مىگيرم ، عهدى كه خداوند به محكمترين روى از بندگانش بگيرد
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 282
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص٢٨٢