و بنى اميه و بعضى صحابه مىساخت تا خود را بمعاويه نزديك كند و از دنياى او بهره گيرد ، ( 1 ) معاويه هم به او پولهاى كلانى مىبخشيد و مقامش را بالا ميبرد و بر او لباسهاى گرانبها از خز و كتان مىپوشيد « 1 » و در سالى كه معاويه به عراق رفت ابو هريره هم به همراه او بود و وقتى كه ازدحام شديد مردم را در استقبال معاويه ديد دستش را بر دوش معاويه نهاد و گفت :
« اى مردم عراق ، آيا گمان مىكنيد كه من برسول خدا دروغ مىبندم و خود را به آتش دوزخ مىاندازم ؟
به خدا قسم كه از پيامبر خدا شنيدم كه ميفرمود ( هر پيامبرى حرمى دارد و حرم من مدينه است و هر كس كه در حرم من حادثهاى پديد آورد لعنت خدا و فرشتگان و مردمان بر او باد و من اكنون گواهى مىدهم كه على ( ع ) در مدينه حادثه مىساخت » .
معاويه در برابر اين حديث دروغين و ننگين ، ابو هريره را نواخت و به او جايزهاى بزرگ پرداخت و حاكم مدينهاش كرد « 2 » ابو هريره مستحق چنين پاداش بزرگى هم بود زيرا حديثى بر ضد امير المؤمنين جعل كرد تا بمعاويه نزديك شود و به سودجوئيها و طمعورزيهاى ننگينش برسد .
اين پيرمرد زيانكار با احاديث مجعولش ضرباتى شديد بر اسلام وارد ساخت و شريعت اسلامى را لكهدار كرد و خرافات و اوهامى سياه به آن چسبانيد و آنچه را كه پيوندى با ديانت نداشت ضميمهء دين كرد و مسلمانان را به پراكندگى كشانيد و آنها را در اصول اعتقادى و فروع آن و در همه چيز ، دچار دستهها و گروههاى مختلف و مخاصم گردانيد .
( 2 ) دانشمند و پيشواى بزرگ و فقيد اسلامى جناب شرف الدين در
هامش
( 1 ) - صحيح بخارى 1 / 175
( 2 ) - ابن ابى الحديد 1 / 358