( 1 ) عمر همهء سرمايههاى ابو هريره را كه در روزگار حكومتش دزديده بود از او گرفت « 1 » و او دوباره در گوشهء گمنامى و بدبختى خزيد و داغ خيانت و دزدى به پيشانيش خورد ولى چون خلافت به عثمان رسيد او را به خود نزديك ساخت و در شمارهء يارانش شمرد و او هم به جعل حديث در فضيلت عثمان پرداخت و گفت كه پيامبر فرموده است :
( هر پيامبرى در ميان پيروانش دوستى دارد و دوست من عثمان است ) « 2 » .
( هر پيامبرى رفيقى در بهشت دارد و رفيق من عثمان است ) « 3 » .
و احاديث ديگرى كه بر پيغمبر خدا بدروغ بست و از قول رسول خدا احاديثى در فضيلت عثمان و معاويه جعل كرد ، وقتى كه مسلمانان بر اثر انحراف و تصرفات نابجاى عثمان بحقوق مسلمين بر او شوريدند و او را كشتند و خلافت به امير المؤمنين ( ع ) رسيد ديگر بار ابو هريره بگوشهء بدنامى و فلاكت افتاد و چون ديد مدينه ديگر جاى او نيست راهى دمشق شد و بمعاويه پناه برد و خود را به امير شام نزديك ساخت و براى تقرب بدستگاه او به هر خيانتى دست زد و بجعل احاديث در فضيلت معاويه پرداخت و بمردم شام گفت :
پيامبر فرمود « خداوند سه نفر را امين وحى خود شمرد ، من و جبرئيل و معاويه ! ! »
و نيز به مردم شام گفت كه روزى پيامبر سهمى بمعاويه بخشيد و فرمود « اين سهم ترا باشد تا در بهشت مرا ديدار كنى ! ! ) « 4 »
ابو هريره همچنان حديث پشت سر حديث در فضيلت معاويه
هامش
( 1 ) - العقد الفريد 1 / 25
( 2 ) - اين خبر را ذهبى در ميزان الاعتدال ضمن شرح حال اسحاق بن نجيح آورده و بطلان آن را قطعى دانسته است .
( 3 ) - ذهبى اين خبر را در ميزان الاعتدال ضمن شرح حال عثمان بن خالد آورده و آن را از منكرات وى شمرده است .
( 4 ) - خطيب بغدادى اين دو روايت را در تاريخش آورده و امام شرف الدين آنها را دروغ دانسته است .