معاويه بالا گرفت و فرمانروائيش در شام به پادشاهى و قدرت مطلقه تبديل شد و چنان كه در جلد نخستين اين كتاب نوشتيم ، چيرگى و نفوذى فوق العاده يافت و چون عثمان بر اثر خلافكاريها و اشتباهاتش بدست مسلمانان كشته شد ، معاويه قتل خليفه را دستاويزى براى رسيدن به هدفهاى شومش قرار داد و بر خلافت امير المؤمنين ع شوريد و حضرتش را در اين ماجرا سهيم شمرد و در نتيجه ضرباتى كوبنده از كشمكشها و گرفتاريها بر اسلام وارد ساخت و اجتماع مسلمين را دچار پراكندگى كرد و اين حوادث دردناك به پيروزى او و شكست امير المؤمنين و فرزندش امام حسن ع منجر شد و چون پس از ماجراى صلح ، حكومت مسلمين را بچنگ آورد ، به احياء آئين جاهليت نخستين پرداخت و براى نابودى دين اسلام و ويرانى بنيان و محو آثار آن كوشيد و با استفاده از ميدان بىرقيب حكومت جابرانهاش بارتكاب زشتترين اعمال دست زد و در بروز آنچه در دل نهان داشت بىپروا همت گماشت در ابراز دشمنى با اسلام و مسلمين از هيچكس نترسيد و امام حسن ع با قبول صلح به او ميدان داد كه واقعيتش را نشان دهد و پردهء نازكى را كه بنام دين بر چهرهء هولناكش انداخته بود پاره كند و ما اينك برخى از تبهكاريها و انديشههاى سياه او را ذيلا مينگاريم :
[ برخى از تبهكاريها و انديشههاى سياه معاويه ]
( 1 )
1 - دشمنى با پيامبر
معاويه در نهادش نسبت به پيامبر و خاندان او به سختى دشمنى ميورزيد و با تمام نيرو براى نابودى كلمهء اسلام و نابودى آثار آن مىكوشيد از جمله نمونههاى اين عداوت ، گفتار مغيرة بن شعبه است .
مطرف فرزند مغيره مىگويد ، من بيشتر اوقات به همراه پدرم بديدار معاويه مىرفتيم و پدرم با او گفتگو ميكرد و پس از بازگشت ، از درايت و عقل شگفتانگيز معاويه سخنها مىگفت ، شبى پدرم