ميدانست كه معاويه به زودى حكومت مسلمانان را بچنگ خواهد آورد بدين جهت مسلمانان را از خطر او بر حذر ميداشت و قتل معاويه را واجب مىشمرد و ميفرمود :
« هرگاه ديديد معاويه بر منبر من خطبه ميخواند گردنش را بزنيد « 1 » .
( 1 ) امام حسن هر وقت اين حديث را از جدش نقل ميكرد با اندوهى فراوان ميفرمود :
« چنين نكردند و رستگارى هم نيافتند » « 2 »
معاويه در زمان پيامبر همچنان خوار و در هم شكسته و بىسر و پا و پست مىزيست ، مردى بدنام و ننگين و بيچاره بود كه پيغمبر او را لعنت ميكرد و مسلمانان اهانت و تحقيرش ميكردند ولى چون خلافت به عمر رسيد بر خلاف دستور رسول خدا ، از فرومايگى به بلندپايگى رسيد و عمر او را به مقام خلافت نزديك كرد و پس از آن همه پستى و تيره روزى ، بالايش كشيد و حكومت شام را به او بخشيد و مقامهاى بلندى به او داد و پايگاه قضاوت و امامت نماز جماعت را به او واگذارد و امين بيت المالش ساخت و پستهاى حساسى را كه منوط به عدالت و اعتماد بود به وى تفويض كرد و چنان
هامش
( 1 ) - بعضى از روايتسازان مزدور اين حديث را تحريف كردهاند چنان كه خطيب در تاريخ خود از جابر نقل مىكند كه پيامبر فرمود ( هر وقت معاويه را ديديد كه بر منبر من سخن ميگويد به نزدش برويد كه او مردى امين است ) و حاكم در تاريخ خود از قول ابن مسعود مىنويسد كه پيغمبر فرمود ( هر وقت معاويه را بر منبر من ديديد بسويش بشتابيد كه او امين و راستگوست ) در برابر اين احاديث ساختگى بايد گفت چگونه معاويه ميتواند مردى امين باشد كه با وصى پيامبر خدا جنگيد و دستش را به خون مسلمانان آلوده كرد و مردان نيك و شايسته را بيرحمانه كشت و مرتكب تبهكاريهائى شد كه نمايانگر جاهليت و بىدينى او بود .
( 2 ) - وقعهء صفين