جنگ احد فرا رسيد ( 1 ) و انتقامش را با قتل حمزهء سيد الشهداء گرفت و او را مثله كرد و جگرش را درآورد و پس از انجام اين كار زشت شادمانى و خوشحاليش را بروز داد و چنين رجزخوانى كرد :
جان دردمندم در احد شفا يافت * هنگامى كه جگرش را از شكمش بيرون كشيدم
ديگر آنچه در جانم مىخليد بيرون رفت * ما در جنگ همچون شيرى به پيش تاختيم
پيامبر كه چنين روش زشتى را از هند نسبت به عمويش حمزه ديد ، به سختى خشمگين شد و با غضبى شديد فرمود :
« هرگز بمانند امروز چنين خشمناك نشدهام » . و سپس فرمود :
« هرگز به سختى اندوه مرگ حمزه سوگوار نمىشوم » .
روزى كه ارتش پيامبر پيروز شد و شهر مكه را گشود ، ابو سفيان در كوچهها و خيابانهاى مكه با آنكه ناراحت بود فرياد ميزد هر كس اسلحهاش را به زمين گذارد و يا بخانهاش برود و يا بخانهء ابو سفيان پناه برد در امان است ، هند كه اين فرياد را شنيد ، سيلى محكمى بر صورت همسرش نواخت و بدون اختيار فرياد زد :
« اين مرد پليد كثيف را بكشيد ، زشت باد چهرهء كسى كه پيشاپيش اين گروه است »
و بعد به مردم مكه روى كرد و آنها را به جنگ بر ضد پيغمبر برانگيخت با آهنگى خشمگين و حماسى فرياد زد :
« اى مردم آيا نمىجنگيد و از شهرها و جانهاى خود دفاع نمىكنيد ؟ »
هند با چنين فريادهائى مردم مكه را بجنگ واميداشت و آتش انقلاب را در بين آنها برمىافروخت ، ولى خداوند ، نيرنگ او را برگردانيد و تلاشش را تباه كرد و اسلام و پيروانش را پيروزى بخشيد .