كه مطيع محض او بودند و معاويه ميتوانست آنها را بهر كجا كه ميخواهد بكشاند و بهر كارى هر چند مخالف دين باشد وادارد و به نيروى آنها بهمهء آرزوهايش برسد و در شدت اطاعت آنها همين بس كه امير المؤمنين ( ع ) آرزو ميكرد كه دو تن از سپاهيان نافرمان خود را با يك نفر از طرفداران معاويه مبادله كند .
( 1 )
ب - سادگى و نابخردى
اين روزگار هرزهدراى بمعاويه فرصت داد كه سپاهيانى را بفرمان آورد كه نمونهء كاملى از سادگى و بىخردى بودند بطورى كه بيشترشان نمىدانستند كدام طرف قباشان درازتر است ، تاريخ از نادانى اين گروه ، حكايتها دارد و نمونههائى فراوان از حماقت و بىمايگى و ناآگاهيشان را ضبط كرده است ، چنان كه مىگويند يكى از مردم كوفه پس از جنگ صفين كه بر شتر خودش سوار بود وارد دمشق شد و مردى شامى به او درآويخت و گفت :
« اين ماده شتر از من است كه در صفين از من ربودهاى » .
زدوخوردى در بين آنها پا گرفت و دعوا به حدى داغ شد كه بمعاويه شكايت بردند و مرد شامى پنجاه نفر گواه آورد كه همه شهادت دادند اين ماده شتر از اوست ، معاويه هم بزيان مرد كوفى حكم كرد و فرمان داد فورى شتر را بمرد شامى بازگرداند ، مرد عراقى با نهايت شگفتى به معاويه گفت :
« خدايت اصلاح كند ، اين شتر نر است نه ماده »
معاويه گفت « فرمانى است كه صادر شده » .
وقتى كه مردم رفتند ، معاويه ، مرد عراقى را خواست و قيمت شتر را از او پرسيد و چند برابر آن قيمت به او بخشيد و نيكىها به او كرد و آنگاه به او گفت :
« به على بگو ، من با صد هزار سپاهى بجنگ او مىآيم كه