( 1 )
2 - نيروى دشمن
دومين عاملى كه امام را ناگزير بپذيرش صلح كرد نيروى عظيم ارتش دشمن بود بطورى كه امام با چنان سپاهيان بىروحيه و پراكندهاى كه داشت نميتوانست با آنها جنگ كند و در برابرشان بايستد بطورى كه معاويه با چنين نيروى عظيمى توانست با امير المؤمنين بجنگد و اكنون هم كه امام حسن با چنين قواى مجهزى روبرو شده بود چارهاى جز قبول صلح نمىديد و اكنون بتشريح موارد اين مسأله ميپردازيم .
( 2 )
الف - فرمانبردارى سپاه
معاويه دوستى خود را در دلهاى سپاهيانش كاشته و بر افكار و عواطف آنها چيرگى يافته بود ، زيرا بخواست و تمايلاتشان آگهى داشت و مطابق ميل آنها رفتار ميكرد ، از اين روى او را دوست ميداشتند و او هم نسبت بلشكريانش محبت ميورزيد و چنين نيروئى كاملا در اطاعت و ارادهء معاويه بود و معاويه با فريب و نيرنگ در مغز سپاهيانش فرو كرده بود كه او حجت و جانشين خلفاست و پيغمبر وارثى شرعى غير بنى اميه ندارد ، چنان كه مورخين مىنويسند وقتى كه ابو العباس سفاح « 1 » شام را گشود ، گروهى از بزرگان و سرشناسان شام بنزد او آمدند و سوگند خوردند كه تا كنون نمىدانستهاند كه پيغمبر خويشاوندان و خاندانى غير بنى اميه داشته باشد ، تا اينكه بنى عباس
هامش
( 1 ) - ابو العباس نخستين خليفهء بنى عباس است كه در سال 108 هجرى در حميه از نواحى بلقاء به دنيا آمد و در سوم ربيع الاول 132 هجرى با او در كوفه بيعت كردند ، او مردى خونخوار بود و كارگزارانش را براى فتوحات بشرق و غرب ميفرستاد و بسال 136 هجرى در جدرى وفات كرد ( تاريخ الخلفاء سيوطى ص 100 )