روى ، آنها را در موج رشوهها غرق ميكرد آنها هم فرمانش را مىپذيرفتند و خاندان پيامبر و يادگار رسول را ترك مىگفتند .
( 1 )
ز - شايعات دروغين
ديگر از موجبات پراكندگى و نابودى سپاه عراق ، شايعات دروغين و بىاساسى بود كه بوسيلهء ستون پنجم معاويه در مدائن پخش مىشد ، گاهى ميگفتند قيس بن سعد كشته شده و زمانى مىگفتند با معاويه صلح كرده است و سپاهيان هم اين شايعات را مىپذيرفتند و به فتنه و اختلاف مىافتادند و مهمترين و خطرناكترين شايعاتى كه به كلى نظام لشكر را از هم گسست ، جنجال فرستادگان معاويه و دروغپردازى و هوچيگرى آنها بود اين عده كه بحضور امام آمده بودند پس از بازگشت با صداى بلند مىگفتند : امام پيشنهاد صلح را پذيرفته است . مردم هم كه اين گفتار را شنيدند ناگهان همچون موجى برآشفتند و به خيمهء امام حمله بردند و اموالش را غارت كردند و بحضرتش جسارت ورزيدند ، در چنين وضعى اگر فرماندهان لشكر امام ، اندك بوئى از انسانيت و بزرگوارى برده بودند بحمايت امام برمىخاستند و جلوى اين اوباش بىسر و پا را ميگرفتند و صبر ميكردند تا حقيقت امر روشن شود ولى آنها در جاى خود ماندند و به يارى پيشواى خود قدمى برنداشتند .
در اينجا سخن ما در مورد بررسى عوامل پراكندگى و ناتوانى سپاه امام پايان مىيابد و بديهى است كه نيروى ارتش قلب حساس حكومت و مركز نگهبانى آن است تا آن را از حملهها و مخاطرات برهاند ولى با چنان وضعى كه سپاهيان امام گرفتار آن بود آيا امام مىتوانست به هدفهاى عالى و راستين خويش برسد و با نيروى عظيم و يكپارچهء معاويه بجنگ پردازد ؟