تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
منتقل گرديد به منظور درمان بخانهء سعد بن مسعود ثقفى « 1 » رفت ، مسعود از جانب امير المؤمنين فرماندار مدائن بود و امام حسن هم او را در مقام فرمانداريش ابقاء كرد ، در اين وقت بطورى كه ميگويند مختار برادرزادهء مسعود كه جوانى كم سال بود به نزد عمويش آمد و گفت : ( 1 ) « عمو جان ، ميخواهى براى هميشه بىنياز شوى و شرافت يا بى ؟ » . - چه بايد بكنم ؟ - حسن را دست بسته تسليم معاويه كن ! ! مسعود از اين سخن ناهنجار برآشفت و گفت : لعنت خدا بر تو باد ، من پسر پيامبر را بگيرم و بمعاويه تحويل دهم ؟ تو مرد بدى هستى « 2 » . در صورت صحت چنين روايتى ، اين تنها مختار نبود كه انديشه‌اش را خيانت فرا گرفته بود بلكه اكثريت سپاهيانى كه با امام بودند بسوى سودهاى پست دنيائى مسابقه ميدادند و اين خيانتكارى منحصر به زمان امام حسن هم نبود بلكه در زمان امير المؤمنين همچنين سودجوئيها و دين‌فروشىهائى وجود داشت ، چنان كه امام زين العابدين ميفرمايد « معاويه بوسيلهء پول با على ( ع ) مىجنگيد » « 3 » . معاويه نقطهء ضعف را در سپاه امام حسن دريافته بود و به همين
هامش
( 1 ) - سعد بن مسعود ثقفى چنان كه بخارى مىنويسد از ياران پيامبر است و طبرانى ميگويد حضور پيامبر را دريافته است امير المؤمنين او را در بعضى نواحى ، حاكم ساخت و در جنگ صفين همراه امام بود ، اين حديث را او از پيغمبر نقل كرده است كه حضرت نوح هرگاه لباس مىپوشيد يا چيزى مىخورد و مىآشاميد خدا را سپاس مىگفت و به همين جهت بندهء شكرگزار ناميده شد ( الاصابه 2 / 34 ) ( 2 ) - تاريخ طبرى و الاصابه ولى بعضى از محققين اين خبر را درست نمىدانند و آن را مجعول مىشمارند و اين خبر بعيد است زيرا مختار مردى هدايت يافته و پارسا بود . ( 3 ) - خطط المقريزى 2 / 439
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 160 | فخر الدين حجازى / الشيخ باقر شريف القرشي