منتقل گرديد به منظور درمان بخانهء سعد بن مسعود ثقفى « 1 » رفت ، مسعود از جانب امير المؤمنين فرماندار مدائن بود و امام حسن هم او را در مقام فرمانداريش ابقاء كرد ، در اين وقت بطورى كه ميگويند مختار برادرزادهء مسعود كه جوانى كم سال بود به نزد عمويش آمد و گفت :
( 1 ) « عمو جان ، ميخواهى براى هميشه بىنياز شوى و شرافت يا بى ؟ » .
- چه بايد بكنم ؟
- حسن را دست بسته تسليم معاويه كن ! !
مسعود از اين سخن ناهنجار برآشفت و گفت :
لعنت خدا بر تو باد ، من پسر پيامبر را بگيرم و بمعاويه تحويل دهم ؟ تو مرد بدى هستى « 2 » .
در صورت صحت چنين روايتى ، اين تنها مختار نبود كه انديشهاش را خيانت فرا گرفته بود بلكه اكثريت سپاهيانى كه با امام بودند بسوى سودهاى پست دنيائى مسابقه ميدادند و اين خيانتكارى منحصر به زمان امام حسن هم نبود بلكه در زمان امير المؤمنين همچنين سودجوئيها و دينفروشىهائى وجود داشت ، چنان كه امام زين العابدين ميفرمايد « معاويه بوسيلهء پول با على ( ع ) مىجنگيد » « 3 » .
معاويه نقطهء ضعف را در سپاه امام حسن دريافته بود و به همين
هامش
( 1 ) - سعد بن مسعود ثقفى چنان كه بخارى مىنويسد از ياران پيامبر است و طبرانى ميگويد حضور پيامبر را دريافته است امير المؤمنين او را در بعضى نواحى ، حاكم ساخت و در جنگ صفين همراه امام بود ، اين حديث را او از پيغمبر نقل كرده است كه حضرت نوح هرگاه لباس مىپوشيد يا چيزى مىخورد و مىآشاميد خدا را سپاس مىگفت و به همين جهت بندهء شكرگزار ناميده شد ( الاصابه 2 / 34 )
( 2 ) - تاريخ طبرى و الاصابه ولى بعضى از محققين اين خبر را درست نمىدانند و آن را مجعول مىشمارند و اين خبر بعيد است زيرا مختار مردى هدايت يافته و پارسا بود .
( 3 ) - خطط المقريزى 2 / 439