« پس از قتل على ، با حسن بيعت شد و يارانش تلاش كردند كه او را بجنگ با معاويه برانگيزند ولى حسن كه مردى آسايش طلب و خويشتن دوست و بىهمت ! ! بود بدرخواست و التماس آنها اعتنائى نكرد و هميشه در انديشهء آن بود كه با معاويه سازش كند و كارش به اين سبب با مردم عراق به اختلاف كشيد و كار بدانجا رسيد كه سپاهيان ، حسن را كه فقط اسما امام آنها بود مجروح كردند و حسن در اين وقت هيچ نقشهاى جز بكنار آمدن با امويان نداشت و معاويه هم بر سر مزد واگذارى خلافت با او چانه مىزند ، حسن با پرداخت دو مليون درهم مستمرى به حسين قناعت نكرد بلكه براى خودش هم پنج مليون درهم مستمرى مىخواست تا بقيهء عمر را در يكى از نواحى فارس بگذراند .
( 1 ) مردم عراق كه از اين قرار و مدار آگاه شدند با حسن ( ع ) به مخالفت برخاستند و به او اعتراض كردند و معلوم شد كه امام آنچه را كه معاويه از او خواسته پذيرفته است و مخالفت و اعتراض مردم عراق به حدى شديد شد كه فرزند پيامبر با جرئت به پشيمانى خود اقرار كرد و ضمنا درخواست اضافه مستمرى خود را تكذيب نمود .
و بالاخره كار به آنجا كشيد كه امام حسن عراق را ترك گويد و راهى مدينه شود ! ! « 1 »
هامش
( 1 ) - دائرة المعارف اسلامى ج 7 ص 400 مطالب اين كتاب سراسر دروغ و تهمت است و حملههائى ناروا و تهمتهائى نابجا به اسلام و پيشوايان بزرگ مسلمين وارد آورده است مخصوصا بحثهائى كه دربارهء شيعه بوسيلهء لامنس نوشته شده كه سراسر دروغ و بهتان نسبت به ائمهء شيعه است ، علت هم آن است كه انجمنهاى تبشير مسيحى كه چنين نوشتههاى ناروائى را با قلمهاى مزدور خود مينگارند وظيفهدار حمله باسلام و مخدوش ساختن فريبكارانه به حقايق آنند و علاوه بر اين نوشتههاشان سطحى و بىارزش و دور از تحقيق و بررسى كامل در متون تاريخى است .