( 1 ) دربارهء صلح امام حسن ، گمانها و گفتارى فراوان پيش آمده كه از ميان آنها دو رأى كاملا به تمام معنى متضاد ابراز شده است و يكى از اين دو رأى مسلما نادرست و اشتباه است ، چنان كه در دو نظر مخالف يكى از آنها مسلما غير واقع خواهد بود .
« اول » نخستين رأى از اين دو نظريهء متضاد ، از تبرئهء امام در مورد صلح حكايت مىكند و اين اقدام را براى امام موفقيتى بىاندازه ميداند ، و عللى در تأييد اين نظريه بيان شده است و گروهى از دانشمندان و پژوهشگران مىگويند حسن ( ع ) ، امام بود و امام از هر - گونه خطا و اشتباهى بدور و معصوم است و هرگز كارى را كه مخالف مصالح امت باشد انجام نمىدهد ، و ما از آنها در پايان اين گفتار ، نام مىبريم ، علت ديگرى هم كه در تأييد علت نخستين بيان شده بر بنيان مدارك استوارى است كه ناگزيرى امام را در پذيرش صلح مدلل ميدارد مانند تباهى تودهء مردم و خيانت بزرگان و سرشناسان و سرداران سپاه و عواملى ديگر .
[ نظريهء سطحي و صاحبان آن ]
« دوم » خلاصهء نظريهء دوم ، بيانگر ناتوانى امام و عدم احاطهء او بشؤون سياست ملى و ادارهء امور حكومت است و اينكه امام نتوانسته است از روشهاى سياسى بعنوان اينكه چنين روشهائى مخالف دين است استفاده كند .
آنها مىگويند لازم بود كه امام با معاويه بجنگد ، اگر پيروز مىشد كه بهدف خود ميرسيد و گرنه در راه مجد و عظمت كه شعار