امير المؤمنين كه پرچمدار تعليمات و حقايق اسلامى هستند تشكيل ميدهند و اگر اينان در زير سنگ آسياى جنگ نابود شوند همهء معنويات اسلام از بين ميرود و كيان دين و پايگاه آئين در هم كوفته مىشود ، زيرا همين گروه اندكاند كه توانائى گسترش حقايق دين را دارند ، بعلاوه از قربانى شدن آنها سودى نصيب اسلام نمىشود ، زيرا معاويه با فريبكارى سياهى كه دارد به اندام اين قربانيان لباس تجاوزكارى مىپوشد و آنها را به نافرمانى و اخلال نظم در امنيت همگانى متهم مىسازد و جنگ با آنها را براى حفظ كيان اسلامى و امنيت مسلمين از اخلال و اضطراب واجب مىشمارد .
( 1 ) به حق در چنين هنگامهء خطرناكى ، سرگردانيها و حيرتهائى فراوان پيش مىآيد و بايد از اين تنگنا با انديشهاى درست بيرون آمد و يا قربانيهاى فراوانترى بايد داد .
امام ديد كه فعلا مصلحت در پذيرش صلح است و پس از آن بايستى براى واژگونى قدرت معاويه به نحوى ديگر اقدام كرد و به او ميدان داد تا چهرهء زشت خود را نشان دهد و عار و عيارش را بر همگان آشكار سازد ، بدين جهت صلح را پذيرفت ، صلحى كه بهر روى ضرورى بود و عقل و شرع آن را واجب ميدانست و وضع نابسامان آن روز اقتضاى چنين اقدامى را داشت ، علاوه بر اينها ، علل ديگرى هم براى صلح وجود داشت كه بتوضيح آنها مىپردازيم و هر گونه شك و ترديدى را در اين مورد بر طرف مىسازيم .
حياة الإمام الحسن بن على ( ع ) ( زندگانى حسن بن على ع ) ( فارسي ) — صفحة 141
مساهمون: فخر الدين حجازى
ص١٤١