اندر كف او باشد از غيب مفاتيح * و اندر رخ او تابد از نور مصابيح
خاك كف پايش بفلك دارد ترجيح * نوش لبِ لعلش بروان سازد تفريح
قدرش ملك العرش بما ساخته تصريح * وين معجزهاش بس كه همى خواند تسبيح
سنگى كه ببوسد كف آن دست گهربار « 1 » * اى لعل لبت كرده سبك سنگ گهر را
وى ساخته شيرين كلمات تو گهر را * « شيرويه » بامر تو درد ناف پدر را « 2 »
انگشت تو فرسوده كند قرص قمر را « 3 » * تقدير بميدان تو افكند سپر را
و آهوى ختن نافه كند خون جگر را * تا لايق بزمِ تو شود نغز بهنجار
موسى ز ظهور تو خبر داده بيوشع * ادريس بيان كرده به « اخنوح » و « هميشع » « 4 »
« شامول » به يثرب شده از جانب « تبع » « 5 » * تا بر تو دهد نامهء آن شاه « سميدع »
اى از رخ دادار برانداخته برقع * بر فرق تو بنهاده خدا تاج مرصع
در دست تو بسپرده قضا صارم بتّار * تا كاخ صمد ساختى ايوان صنم را
پرداختى از هرچه بجز دوست ، حرم را * برداشتى از روى زمين رسم ستم را
سهم تو دريده دل ديوان دژم را * كرده تهى از اهرمنان كشور جم را
تأييد تو بنشانده شهنشاه عجم را * بر تخت چو بر چرخ برين ماه ده و چار
اى پاكتر از دانش و پاكيزهتر از هوش * ديديم تو را كرديم اين هر دو فراموش
دانش ز غلاميت كشد حلقه فراگوش * هوش از اثر راى تو شد خيره و خاموش
هامش
( 1 ) - يكى از معجزات نبوى يعنى تسبيح سنگريزه در دست آن حضرت .
( 2 ) - مراد قتل خسرو پرويز است در زندان بفرمان پسرش شيرويه .
( 3 ) - مراد شقّ القمر است از معجزات رسول اكرم .
( 4 ) - از اخبار اسرائيلى است چنان كه معلوم است .
( 5 ) - تبّع بر وزن غصّه نام عمومى پادشاهان يمن است .