چون خانه بيچاره بچوپانش نه پيوست * از بيم بصحرا در ، نه خفت و نه بنشست
خرسى به شكار آمد و بازوش فروبست * با ناخن و دندان ستُخوانش همه بشكست
شد برّهء ما طعمهء آن خرس زبردست * افسوس از آن برّهء نوزادهء سرمست
فرياد از آن خرس كهنسال شكمخوار * چون خانه خدا خفت و عسس ماند ز رفتن
خادم پى خوردن شد و بانو پى خفتن * جاسوس پس پرده پى راز نهفتن
قاضى همه جا در طلب رشوه گرفتن * واعظ بفسون خواندن و افسانه شنفتن
نه وقت شنفتن ماند نه موقع گفتن * و آمَد سر همسايه برون از پس ديوار
اى قاضى مطلق كه تو سالار قضائى * وى قايم بر حق كه در اين خانه خدائى
تو حافظ ارضى و نگهدار سمائى * بر لوح مه و مهر فروغى و ضيائى
در كشور تجريد مهين راهنمائى * بر لشكر توحيد امير الامرائى
حق را تو ظهيرستى و دين را تو نگهدار * در پرده نگويم سخن خويش على اللّه
تا چند در اين كوه و در اين دشت و در آنچه * برخيز كه شد روز شب و موقع بيگه
بشتاب كه دزدان بگرفتند سر ره * آن پردهء زرتار كه بودى بدرشه
تاراج حوادث شده با خيمه و خرگه * در دار نمانده است ز ياران تو ديّار « 1 »
با فرّ خداوند تعالى و تقدس * از لوث ذلل پاك كن اين خاك مقدس
در دولت شاهى كه در اين كاخ مسدس * با تاج مرصع شد و با تخت مقرنس
پرداخت صف باغ ز هر خار و ز هر خس * بر او دو جهان اندك و او بر دو جهان بس
بسيار برش اندك و زو اندك بسيار
هامش
( 1 ) - در اول حاشيه بند بعدى مؤلف نوشته است مردم باهوش باشيد . ناظم مدح شاه ميگويد ولى از خرابى ايران بسى سخنها ميگويد كه موذيان دولتى هم ملتفت نشوند تا از او مؤاخذه كنند . افضل الملك ملاحظه شد .