چيز كه لازم داشتند جمع مىكردند . هرگاه در دادن آذوقه كوتاهى مىكردند همان ساعت ده را آتش مىزدند .
و حاجى ملا محمد على بارفروشى از بارفروش روانهء شهر سارى گرديد .
دو سه روز با ملاهاى شهر سارى جر [ و ] بحث كرد نزديك شده كه به مفسده بيانجامد [ او هم ] ماندن خود را به شهر سارى صلاح ندانسته روانهء سر قبر شيخ طبرسى مىشود و در نزد بابيها اقامت مىنمايند .
قريب چهارصد نفر جمعيت بابيها گرديد كه بيشترش اهل سوادكوه بودند كه زودتر از همه داخل مذهب بابى مىشدند . و يك نفر سوادكوهى مسما به امير كه مشهور به امير تبردار بود ، كه مردم را با تبر مىكشت ؛ تا اين كه آقا عبد اللّه برادر حاجى مصطفى خان صورتيج با دويست نفر تفنگچى هزارجريبى آمد [ و ] در افرا كه يك ميدان مسافت به بابيها داشت منزل نمود .
يك ساعت از روز گذشته كه كمكم باران مىآمد ، بابيها مطلع شده دست به قداره نموده در ميان اردوى آقا عبد اللّه ريختند و بناى كشت [ و ] قتل را گذاشتند . قريب پنجاه نفر با آقا عبد اللّه مقتول گرديدند كه تتمهء قشون شكست خورده به شهر سارى رفتند . و اين وقايع و مراتب را به دار الخلافهء طهران معروض داشتند . حكم صادر گرديد كه دفع فتنهء بابيها را بنمائيد . كه عباس قليخانى سوادكوهى مأمور شد و دور بابيها را محاصره نمود و خودش تغيير لباس كرده رخت گالشى پوشيد . قريب چهارصد نفر جمعيت داشت .
دوباره بابيها هجومآور شدند دست به قداره و شمشير نموده يا صاحب الزمانگويان در ميان اردو ريختند . جنگ مغلوبه گرديد و ملا حسين بشرويه سواره در سر تاخت هروقت كه مىآمد چهار پنج نفر را كشته برمىگشت . كه دفعهء ديگر هم خواست بيايد ، در سر سوارى عباس قليخان
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: ميرزا ابراهيم
ص١٢٧