تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥

[ بابيهاى ساكن بارفروش ]

و در اكثر كوچه‌هاى بارفروش از جهت دعواى بابيها دروازه گذاشته - اند . تحقيق عبارت خروج بابيها ازين قرار است : كه در اوايل سلطنت پادشاه اسلاميان پناه ناصر الدين شاه خلد اللّه ملكه به تاريخ يكهزار و دويست و شصت و پنج هجرى وقايع و گزارش احوال بابيها به دار الملك مازندران اشتهار يافت و به مجادله و مقاتله انجاميد . هنوز بابيها به ولايت مازندران نيامده ، شهرت داشت كه مذهب بابى تازه اختراع شده است تا اين‌كه از سمت خراسان به قرار سى و يا چهل نفر با قرة العين دختر حاجى ملا صالح مجتهد قزوين ، وارد نيالا كه چهل خانه‌وار در آن قريه ساكنند ، گرديدند . و به اهل نيالا كه در جمع ولايت هزارجريب است خبر دادند كه اينها بابى هستند . اهل نيالا جمعيت كرده بابيها را زياد زدند . آخر الامر قرة العين درآمد كه مردم شما را چه مىشود ؟ مگر از دين اسلام برى شده‌ايد و يا اين‌كه ما از دين بيرون رفته‌ايم ؟ چرا ما را اذيت و آزار مىنمائيد ؟ هر نحو بود اهل قريه را اسكات داده روانهء اشرف شدند و از اشرف به سارى آمدند . چند روزى در شهر سارى متفرق شدند و ضعيفه كه قرة العين باشد در شهر سارى از جهت جمع آوردن مريد اقامت نمود و سايرين روانهء بارفروش شده در كاروانسراى سبزه‌ميدان منزل گرفتند . و خدمت حاجى محمد على بارفروش جمعيت كردند كه يك سال بود . همين حاجى محمد على با ملاهاى بارفروش گفت‌وشنود داشت تا اين‌كه در اين زمان كه ملا حسين بشرويه از سمت خراسان آمد قوت گرفت بناى مخاصمه و مكالمه را گذاشتند . ملاهاى بارفروش خود را كنار كشيدند و جاهلها را روى كار آوردند و كوچه‌ها را سنگر بستند و بعد به سر بابيها در كاروانسرا سرريز كردند . و بابيها از كمين درآمده بناى دعوا و معركه را گذاشتند .
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 125 | ميرزا ابراهيم / مسعود گلزارى