تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
سردار تير خالى نموده گلولهء به او زد كه جان را به مالكان دوزخ سپرد . زمان رفتن وصيت كرد كه بعد از من صاحب‌اختيار كل ، حاجى محمد على بار - فروشى مىباشد . و مرا با تفنگ و يراق دفن بنمائيد كه بعد از چهل روز زنده خواهم شد . و در جدال و قتال ساعى و جاهد باشيد . كه دوباره بابيها اجماع كرده قشون عباس قلى خان را شكست دادند . كه در آن وقت از طهران توپ و قورخانه و خمپاره به سارى آوردند . كه نواب اشرف و الا مهديقلى ميرزا با قريب دو هزار نفر مأمور شده در قريهء واسكس نزول اجلال فرمودند . كه بابيها خبردار شده در نيمه شب سرريز به واسكس نمودند . خانه و منزلگاه شاهزاده را آتش زدند كه نواب و الا مهديقلى ميرزا را بكشند . و شاهزاده هم خوابيده بود . به مجرد اطلاع خود را از دريچه [ اى ] بلند به زير انداخته توى جنگل پنهان مىشود . كه دو نفر شاهزادهء ديگر يكى صاحبقران ميرزا با برادرزاده‌اش داود ميرزا ، كه در توى خانه خوابيده بودند آتش گرفته مىسوزند . به غير از اين ، كشتار ديگر هم مىكنند و لشكر را متفرق مىسازند [ و ] مراجعت مىنمايند . صبح كه روشن مىشود يك نفر از نوكران سركارى به شاهزاده بر مىخورد و ايشان را سوار نموده به علىآباد مىآورد كه لشكر متفرقه و اطراف و محالات را جمع‌آور نموده قريب سه هزار و پانصد نفر جمعيت برداشته به دفع بابى روانه شدند . به قرار دو ماه دور ايشان را محاصره نمودند و هميشه از طرفين كشت [ و ] قتل مىشد . و اهل اردو كشته‌گان خود را دفن مىكردند . از قضا يك روز بابيها ديدند كه اهل اردو را به خاك مىسپارند و كشته‌گان خود [ شان ] در روى زمين و در صحرا به خاك مذلت افتاده‌اند . شبانگاه به قبرستان كشتگان اردو رسيدند و مردگان اردو را از قبرها درآورده همگى
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 128 | ميرزا ابراهيم / مسعود گلزارى