را سر بريدند و سرهاى آنها را آوردند به دور حصار و قلعهء شيخ طبرسى آويزان نمودند كه درد [ و ] داغ اهل اردو را تازه نمايند . و تا چهقدر آذوقه داشتند جدال و كشتار كردند .
بعد را نواب و الا مهديقلى ميرزا ايشان را مطمئن كرد كه به شما كارى نداريم از اين مفسده دست برداشته پى كار خود برويد . آنها هم از تنگى معيشت راضى شدند . قريب دويست نفر بيرون آمده داخل اردو شدند و همه را يراقچين نمودند و دستگير ساختند . هركدام را به يك نوع به سزاى عملش به هلاكت رسانيدند . و حاجى محمد على را با چند نفر ديگر به بارفروش برده در سبزهميدان آتش زده به درك فرستادند . و درين دعواى بابيها به مازندران ، از طرفين قريب هزار و يكصد نفر كشته گرديدند .
بعد دعواى بابيهاى زنجان بروز كرد كه نه ماه در جنگ [ و ] جدال و گير [ و ] دار بودند و اثرى از آثارشان باقى نماند . و سيد على محمد باب را در تبريز هدف گلولهء سربازان نمودند . و قرة العين را هم دستگير كرده بودند [ و ] در طهران در خانهء محمود خان كلانتر در محبس بود تا فنا شد و السلام .
سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و . . . ( فارسى ) — صفحة 129
مساهمون: ميرزا ابراهيم
ص١٢٩