دهات ده پانزده خانهوار است و جنگل گز است و بيد جنگلى كه برگ او مثل بيدهاى متعارفى دراز نيست .
زراعت اطراف رودخانه تهرود
اين درّه كه رودخانه مىگذرد بهقدر دو هزار ذرع بلكه متجاوز عرض دارد و تماما زراعت است و نهر از رودخانه برداشتهاند و بسيار باصفا و ييلاق است و دايم باد شديد دارد و تپههاى كوچك خاكى كه همهجا اسبانداز است و مملو از كبك است .
اين بنده كه گرفتار پا درد شديد است كه هيچ حواس براى بنده باقى نمانده كه قدرت يك قدم حركت را داشته باشد ، به كول مىگيرند و ميان درشكه مىگذارند و اين مرض و درد را خداوند به احدى از بندگان خود ندهد كه بدترين دردها است و از وجع و پريشانى هرچه بنويسم شنوندگان را به درجهى قبول افتد .
شرح پا درد محمد شاه
چون حكايتى در خاطر داشتم و موقع بود نوشته مىشد . مرحوم محمد شاه طاب ثراه كه مبتلا به اين مرض نقرس بود در هنگام ناخوشى ايشان اين بندگان در دو روز يك مرتبه بهجهت زيارت ايشان و احوالپرسى مىرفتيم .
اكثر در اطاق محقرى كه قديمىساز بود و در محل عمارت آج بود در بستر افتاده بودند . پيشخدمتها و عملهى خلوت در پايين حياط به ماها قدغن مىكردند كه كفش خود را دربياوريد صدا نكند ، اين بنده در توى دل خود فكر و خيال مىكردم كه ديگر اين فقرهى تشخص و حالت سلطنتى است و ناخوشى و درد چه ربطى به كفش و صداى او دارد . چند سال قبل از اينها كه اين بنده در سلطانآباد عراق مبتلا به اين مرض شدم هشت ماه طول كشيد . در اول طغيان او حاجى رضا قلى خان برادر سپهدار مرحوم مىخواست شيراز برود خدمت سركار حسام السلطنه با چكمه شلوار آمده بود كه از بنده اجازه حاصل نمايد بنده هم در اطاقى كه