كرده بودند كه زياده از حد صفا داشت . ده پانزده فرسخ در طول و عرض كوه درّه و ماهور و صحراها از شكوفه سفيد است و معلوم است كه چه قسم تماشا در قدرت خدائى خواهد بود . پر از كبك بود جفت شده و در سر آشيانه بودند بىموقع بود و گوشت آنها ديگر لطافتى نداشت قدغن كرده بودم كه شكار نكنند و براى اين حيوانها هم نوعى آسودگى حاصل باشد .
به همين قسمها طى اين مسافت و جنگلها شد تا وارد سرگردنه گرديد و از آنجا سرازير شد .
برف زيادى هم در هزار قدمى و پانصد قدمى بود تا به مرغك كه مزرعهى از ده بكرى بود وارد شد .
تشديد مرض نقرس فرمانفرما
از بابت سختى اين راهها و سربالا و سرازيرى زياد كه داشت ، و درشكه و تخت فايده نمىداد صدمهى زيادى به پاى بنده وارد آمده ناخوشى نقرس و درد پا طغيان كرد ، و هوش و حواس را چنان پريشان نمود كه شب و روز را به فرياد و ناله گذرانيد .
از آنجا سليمان خان سرهنگ فوج گرمسيرى كه از اول تا آخر همراه بنده بود و بسيار شخص معقول دانائى است ، او را با محمد حسين خان ضابط جيرفت خلعت داده مراجعت كردند ، سليمان خان به بم رفت محمد حسن خان به جيرفت .
شرح مفقود شدن غلام
وقايعى كه در اين منزل به هم رسيد اين بود كه چهار ماه قبل غلامى « 1 » از دستهى مقرب خاقان كلب على خان مأمور وصول مواجب غلامان به جيرفت شده بود و به
هامش
( 1 ) . پادشاهان قاجار يك فوج سوار بنام غلامان شاهى داشتند . شاهزادگانى كه به حكومت ايالت مىرفتند نيز غلامان مخصوص نگاه مىداشتند كه مخارج آنان را شخصا مىپرداختند .