تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
غلام كه مفقود الاثر است مجددا فرستادم .

راين

منزل بيست و يك راين مسافت اين منزل هشت فرسخ است . به‌قدر نيم فرسخ كه دور مىشود دو راه مىشود ، يكى از اين رودخانه‌ى تهرود در ميان جنگل و آبادى و زراعت مىرود به قرية العرب بردسير كه بسيار باصفا است و همه‌جا شكارگاه كبك است ، يكى مىآيد راين كه اين بنده از راه راين آمدم . همه‌جا صحرا بود بدون درخت و گياه . ريگ‌زار سياه رنگ بود و صحراى وسيعى بود مثل راه شسته خيلى خوب كه درشكه به راحتى تمام مىآمد . و در ميان اين راه به‌قدر يك فرسخ راهى بود به نود پشته مشهور است ، و سبب اين اسم به واسطه‌ى تپه‌ها بود كه در پانصد ذرعى بيشتر كمتر سربالا و سرپايين كمى مىشد كه مثل پشته نمايان مىشد . و دو مزرعه كوچكى به قنات محقرى در راه بود كه قابل نبود .

شدت پا درد و پايان مسافرت

و اين بنده هم با نهايت كسالت و اذيت و صدمه وجع ديگر حواسى باقى نداشتم تا خود را به راين رساندم ، مشغول مداوا و معالجه مىباشم تا فضل الهى و توجه سايه‌ى خدا چه كند . عجالتا كه بسيار بد حالتى دارم و ميرزا عبد الرضا خان طبيب كه همراه بود مشغول معالجه مىباشد . و از راين تا شهر را و منازل او را در اول روزنامه هنگام رفتن بمپور نوشته بودم ديگر تكرار لازم نداشت . سه روز ديگر با اين حالت وارد شهر مىشوم امر تازه‌اى روى بدهد باز نوشته خواهد شد . بالفعل ختم روزنامه را به دعاگويى و سلامتى وجود مبارك ولينعمت كل روحى فداه بايد نمود ، كه الحمد اللّه از توجهات چنين ولينعمتى به سلامتى همه‌ى اهل اردو با نهايت خوشحالى مراجعت كردند . خداوند جان ما همه‌ى بندگان را و ساير چاكران را به تصديق وجود مبارك چنين پادشاه رؤوف مهربان