قدر سيصد تومان حواله شده بود و اين غلام هم مىبايست از غلامان به همراه بنده كه به بمپور آمده باشد ، و خيلى درآمدن تأخير كرد و محمد حسن خان هم پولش را مدتى بود كه داده بود . گاهى مىگفتند در آنجا پول را معامله مىدهد گاهى مىگفتند كه ناخوش مىباشد ، تا از بم يك نفر غلام كه به اردو مىآمد كلب على خان گفته بود كه به سراغ اين غلام برود و او را با تنبيه بياورد . او كه رفته بود معلوم شده بود كه آن غلام مدتى است از جيرفت راه افتاده و رو به شهر رفته ، هنگام راه افتادن او در روزهايى بود كه متّصل برف مىباريد و سرماى شديد بود . بهقدر دو ماه بود كه اثرى از او ظاهر نبود ، كلب على خان به تهران و همهجا تلگراف كرده بود كه شايد پولها برداشته رفته است ، جواب آمده بود كه خبرى و اثرى در اينجاها نيست . به اردو نوشت و اين بنده به همه جا نوشتم و در سراغ بودم .
تا در منزل ديروز مشهدى محمد نامى كه مستأجرى از خالصجات جيرفت است به موسى خان يوزباشى گفته بود كه بيست روز قبل از اين كه برف از سر اين گردنهها رفته بود غلام من يك زراعت مختصرى در سر گردنه ، كه يك كاروانسراى كوچكى هم به جهت برف و كولاك براى حفظ مترددين ساختهاند و در پهلوى او به فاصلهى پانصد قدم يك باغچهى كوچكى هم بوده كه انار و چند درخت داشته ، به سركشى رفته بود ، ديده بود زين و برگى هست بعد از ملاحظه ديده بود كه اين زين و برگ را آوردند ، به همين قسم مشاهده كرده بودند . بعد از آنكه زين و برگ را آوردند غلامهاى ديگر همه شناختند ، و خود محمد حسن خان را كه مراجعت داد ميرزا رضا قلى منشى هم كه مأمور كارهاى ديگر بود اين فقره را هم به او رجوع كردم و احكام به همه مباشرين و ضباط نوشتم كه حكما بايد اين فقره را معلوم كرده به جايى برسانند .
در كرمان و در اين سمتها الى حال ابدا از اين مقوله هرزگىها و
سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى ) — صفحة 143
مساهمون: منصوره اتحاديه (نظام مافى) و سعاد پيرا
ص١٤٣