تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
در وسط منزل هم آب جارى و قناتى بود و نيزار و چمن‌ها درّاج و جيرفتى زياد داشت ، قوش بنده امروز مثل طاس‌هاى تخته نرد كه همراهى مىكرد مىانداختم همى متطول مىگفتم ، جانمىها بگير نه ده بگير ، به مردن‌مردن در بنه و صحرا مىگرفت شش هفت تا خود شكار كردم .

شكايت ناصر خان از تعديات شهاب الملك

از آنجا تا منزل‌گاه جنگل خوب بود و دو رشته قنات مخروبه بود كه آثار زراعت‌هاى دو سه ساله داشت . تحقيق كردم ناصر خان مباشر جبال بارز گفت كه مال من است ، تهديد كردم كه چرا مخروبه گذاشته ، اظهار كرد كه پارسال لشگر سيستانى و شاهسون را با اسد اللّه خان شهاب الملك « 1 » به تاخت و چپاول من فرستادند رعيت‌هاى مرا تمام كرده داغان نمودند ، يك من ديگر از محصول من به جهت بذر و زراعت هم نگذاشتند . خودم هم ناچار گريخته به شيراز خدمت سركار معتمد الدوله پناه بردم . اين بود كه بعد از آمدن شما توسط كرده كاغذ نوشت آمدم ، الحال تازه مقّنى گذاشته‌ام آبش هم در آمده و دو رشته قنات ديگر هم كه آباد بود در سر راه داشت ، به‌جهت بىبذرى زراعت بسيار قليلى كرده بودند كه دو برابر ميدان مشق طهران . در چنين مكان و آب فراوان بيش از اين نتوانسته بودند كه زراعت كنند . قدرى مهربانى كردم و به شوق آوردم و پنجاه تومان هم از ماليات او تخفيف دادم كه به شوق تمام مشغول آبادى آنجاها شده باشد .

مقايسه با اروپا

و اين صحراى وسيع امروز به‌خصوص با همه‌ى اين
هامش
( 1 ) . پس از احضار وكيل الملك كوچك به طهران ، غلامرضا خان شهاب الملك حاكم كرمان مىگردد . در زمان حكومت او در شهر كرمان قحطى مىشود كه در « تاريخ كرمان » نوشته « و نيز از جهت قلت غله و كمى نان اوباش شهر غفلتة " يحى خان كلانتر شهر را به قتل رسانيده و اين قضيه باعث تغيير حكومت شده » و سپس فيروزميرزا را شاه حاكم كرمان مىنمايد .