تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
اسد اللّه خان سيستانى را با سواران شاهسون مأمور به گرفتن ناصر خان و تاخت و تاز كرده بودند ، ناصر خان ناچار فرارى شيراز شد ، و جمعيت زبان‌نفهم ريختند دهات و انبار و هست و نيست اين‌ها را چاپيدند و بردند . بالفعل اين دهات لم‌يزرع مانده تازه باز بناى زندگانى را گذارده‌اند . و آنچه لازمه‌ى مراعات است در حق آن‌ها به‌عمل آورده‌ام كه اسباب آبادى آنها شود كه به كلى منهدم و معدم نشده باشد .

شكايت از زيادى جمع ديوانى

و بعد باز به‌دقت به عرايض سايرين رسيدگى نمود معلوم شد كه اصل جمع آنها كه از ديوان برقرار است خيلى زيادتر است ، سال به سال كه در جمع كرمان افزودگىها شده جمع سنگينى بر اين‌ها وارد آمده و در سال قحطى هم كه مرده و تلف شده‌اند بار آنها هم به دوش اين فقرا وارد آمده ، حتى المقدور كه باز اسباب جزيى آسايش و اميدوارى اين‌ها بوده باشد از مراعات و تخفيف كوتاهى نكرده . ولى اين مراعات‌ها به هيچ جاى آنها نمىرسد ، سرانه يكنفر آدم سه تومان جمع دارد ، يك رأس الاغ سه تومان چهار تومان جمع دارد . نوعى اسكات و اميدوارى آنها را به‌عمل آورده قرار داد كه تعديلى در ميانه‌ى خودشان و از ساير بلوك حول‌و حوش ، كه در جمع سبك‌تر مىباشند و بعضى به‌هيچ‌وجه جمع ندارند ، با عرض اولياى دولت كه اجازه حاصل شود تعديل درستى شده باشد كه بلكه اين فقرا و ضعفا بتوانند زندگانى و زيست كنند .

وضع دوسارى و زراعت آنجا

اين دوسارى محل و مكان بسيار خوبى است ، در معنى قصبه‌ى جيرفت و ساردو و جبال بارز مىباشد . از هرمقوله كسبه هم دارد ، و داد و ستدى هم مىشود ، و به‌قدر دويست خانه‌وار جمعيت دارد نصف خالصه و نصف اربابى مىباشد . زراعت خالصه زياده از حد خوب بود ، گندم