تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه كرمان و بلوچستان ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
قناريه‌اى صفير مىزد ولى مختصر ديگر نمىداند من بعد موقع خواندنش باشد يا همين بود ، و مسكن آن در ميان نارنج‌ها و مركبات بود خوراكش هم بهار مركبات و برگ آنها بود .

برگ درخت موز

يك درخت موز هم در ميان نخل‌ها بود كه سرما اذيت نكرده بود و برگ‌ها داشت زياد تماشا داده از خلقت خدايى تعجب كردم . البته برگ آن دو ذرع تمام بود و پهناى آن سه چارك مثل پارچه‌هاى ضخيم اطلس سبز فرنگى ، و اين برگ خطوط راه راه داشت از قشنگى و خوبى رنگ او و طراحى خدائى آدمى متحير مىشد .

صهران

منزل دوازدهم صهران مسافت پنج فرسخ بود . همه صحرا جنگل بود و سبز و نخيلات فراوان در هرنقطه داشت . تا دو فرسخى بعد از آن ديگر آب نبود همه‌جا باز ريگ‌زار و صحرا و جنگل بود تا نزديكى صهران ، باز قنوات و زراعت‌ها بود و رودخانه‌ى هليل‌رود از نزديكى اين صهراب مىگذرد .

شكار درّاج و جيرفتى

و جنگل انبوه بود درّاج و جيرفتى و تيهو زياد داشت ، و از بسيارى جنگل شكار قوش مشكل بود . قوش بنده مثل خودم لخه و لكنت شده بود مثل حالت‌هاى باخت تخته نرد كه لخه و لكنت در دست محمد امين مىشديم . هى مىانداختم متصل مثل اينكه به طاس تملق كرده فرياد مىزدم « هى جانمى » مطول درازى مىگفتم تا به جان‌كندن و جانمىجانمى دو سه تا شكار مىكرد .

آب گواراى صهران

نهرها در اين صهران از رودخانه برداشته بودند كه زراعت زيادى داشتند ، و آب بسيار گوارا داشت زيراكه اين رودخانه از بلوك اسفندقه و بلوك ارزويه و اقطاع مىآيد البته سى فرسخ مسافت دارد همه‌جا به سنگ و كوه مىخورد گوارا مىشود . و ابراهيم خان سرتيپ را هم چون محاسبه و عمل فوجى و سواره