كه درين بيت اخير بپاميان و در بشير كلمات بىمعنى را طبع كردهاند ( رك : ديوان ناصر خسرو ص 468 ) ناصر خسرو بر تسلط سلاجقه فسوسها دارد و گويد قبل ازيشان در اين جا ملوك داخلى بودهاند و در باميان شير ايستاده بود و در بشين ( پايتخت غرجستان ) شار بر تخت نشسته بود .
پس اين شيرمه كه بقول گرديزى ملك هند بود ، همين شير باميان است و مه بكسرهء اول بمعنى بزرگ و عظيم صفت اوست .
در مروج الذهب مسعودى ( 1 - 222 ) اين كلمهء درى شيرمه را به شكل عربى شبرمه طبع كردهاند و مسعودى گويد : شيرمه ملك من ملوك باميان .
در مقابل اين صفت با همين شير ، گاهى باريك هم استعمال شده و ممكن است يكى از شاهان باميان را شيرمه گفتندى كه بزرگ بود و ديگران را باريك خواندندى كه براى اين در ازمنهء بعد مهين و كهين را استعمال ميكردند ، چنانچه در تاريخ هرات سيفى هروى ديده مىشود .
در سياست نامه يا سير الملوك خواجه نظام الملك طوسى وزير معروف سلجوقيان ، در داستان الپتگين گويد : « و اين امير باميان آن است كه او را شير باريك گفتندى » .
و ازين آشكار است كه در عصر الپتگين هم شير باميان بنام « شير باريك » در همين جا حكم ميراند ، و الپتگين با او مصاف كرد و گرفتار شد ، و الپتگين او را عفو داشت و اين حوادث مربوط به حدود ( 347 ه . ) باشد كه در همين سال سكهء مضروب الپتگين موجود است . رأى من اينست كه اين هر دو شپرمه و شير باريك يعنى بزرگ و كوچك بيك دودمان شيران باميان منسوب باشند .
در شهنامه و ديگر كتب درى شنگل را پادشاه هند شمردهاند ، زيرا كابلشاهان و شيران باميان همه بودايى مذهب بودهاند ، و طورى كه در داستان بهرامگور آمده ، شنگل
تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى ) — صفحة 659
مساهمون: عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )
ص٦٥٩