همين مؤلف در كتاب البلدان گويد . « شهر باميان در بين كوهها واقع است و در آن مرد دهقانى حكم راند كه او را اسد و به فارسى شير گويند ، وى بر دست مزاحم بن بسطام در ايام منصور مسلمان شد ، و مزاحم دخترش را براى پسر خود محمد بن مزاحم بزنى گرفت ، و هنگامى كه فضل بن يحيى ( برمكى ) به خراسان آمد ، پسر شير باميان حسن را در غوروند ( غوربند ) دريافت و بعد از آنكه برو غالب آمد ، او را بر باميان باز گذاشت و باسم جدش شير باميان ناميد ( ص 51 البلدان ) باز همين اليعقوبى مىنويسد : « فضل بن يحيى بن خالد بن برمك در عهد رشيد در سال 176 ه . بر خراسان والى شد ، وى ابراهيم بن جبرئيل را با لشكر زياد بر كابل سوق داد ، و با او ملوك و دهاقين طخارستان را نيز فرستاد و درين ملوك حسن شير باميان نيز بود .
ابن خرداذبه نيز در ملوك خراسان و مشرق ، ملك باميان را شير گويد ( المسالك و الممالك ) و البيرونى در جدول القاب ملوك ، شير باميان را مىآورد ( آثار الباقيه 102 ) و ابن حوقل گويد : كه مملكت باميان به شير باميان منسوبت ( صورة الارض 2 - 449 ) .
شعراى قديم درى نيز اين لقب شير باميان را مىشناختند منوچهرى گويد :
بيش از همه شاهانست در ماضى و مستقبل
بيش از همه شاهانست در ماضى و مستقبل * بيش از همه شيرانست در شيرى و در شارى
( ديوان 104 ) و ظاهر است كه در اين جا شير باميان و شار غرجستان مراد است .
ناصر خسرو قباديانى متوفى 481 ه . بيتى دارد ، كه آن را طابعان ديوان او مسخ كردهاند و من آن را چنين ميخوانم :
مر طغرل تركمان و جغرى را * با بخت نبود و با مهى كارى
استاده بدى به باميان شيرى * بنشسته بعز در بشين شارى