چون در هر نسخه شكل كلمه بيشكانى است ، و اگر املاى آن را بطور ازمنهء ما بعد برگردانيم « پيشكانى » خواهد شد . و آيا اين كلمه با اصطلاحى كه امروز در افغانستان به شكل « پيشكى » موجود است ، ربطى نخواهد داشت ؟
امروز مردم كلمهء پيشكى را مأخوذ از « پيش » بمعنى مال و متاعى ميدانند ( چه نقد و چه جنس ) كه پيش از موعد مقرر اداى حقوق نقدى يا جنسى ، على العجاله به كسى پرداخته شود ، و يا در سوداگرى پيش از قبض متاع ، بهاى آن را قبلا بپردازند . پس اگر اين كلمه در اين جا پيشكانى خوانده شود ، معنى آن چنين خواهد بود ، كه خليفهء ثالث حقوق لشكريان را بطور قبلى و پيشكى پرداخت . ولى اين حدس با وجود كلمهء صحيح بيستگانى كمتر مورد قبول خواهد بود .
دار خاشاك ؟
اين كلمه در متن كتاب مكرر به همين املاء آمده كه در فرهنگهاى متداول ديده نشد ، و در پاورقى به اين مطلب اشارت رفت . و هم در پاورقى بحوالت مينارسكى و هنينگ نوشته شد كه صحيح آن جاشاك جاشكه چوب زرد خوشبوى هنديست .
اگر اين حدس و تصحيح دانشمندان مذكور را بپذيريم ، پس دار درخت است ، و معنى كلمه « درخت جاشك درخت جاشكه » باشد ، كه كلمهء هنديست .
شيرمه و شنگل
نام شنگل در شاهنامهء فردوسى ( 7 - 2220 ببعد ) شنگل و در غرر ثعالبى ( 561 ببعد ) شنكلت و در مجمل 70 شنگل است . در اصل شير لقب ملوك باميان بود و در عصر پيش از اسلام و اوائل اسلام ، و باميان و نواحى آن را فرضهء هند مىشمردند ( اصطخرى ) احمد بن ابى يعقوب معروف به اين واضح يعقوبى متوفى بعد از 292 ه . شير را ملك باميان ميشمارد كه خليفهء عباسى المهدى بعد از سال 163 ه . در جملهء ملوك ديگر او را به اطاعت خويش خواسته و رسولى را پيش او فرستاده بود ( تاريخ اليعقوبى 2 - 397 )