يك پاى ايستاده ، و همچنان همى باشند تا آتش اندر وى افتد و رود آب [ 1 ] از وى همى دود ، پس ضعيف گردد ، و بيفتد و بميرد و بسوزد .
و بعضى از ران خويش و از گوشت خويش ، پارهها همى برند ، و بندبند جدا همى كنند ، و اندر [ 2 ] آتش همى اندازند ، و چيزى از آن خوانشهاى ايشان همى خواند و مردمان گرد او ايستاده و او را همى ستايند و رغبت همى كنند به مزد او ، و دعا همى كنند ، كه مگر خداى عز و جل بايشان همان مرتبه ارزانى دارد . و همچنان همى كند تا بميرد .
و بعضى اندر سرگين گاو شوند تا ساق ، و بنشينند و آتش اندران سرگين زنند و همى سوزد . و اين همچنان همى باشد و آتش اندر گيرد و همى سوزد او را تا بيفتد و بميرد .
و بعضى تنورى بتابند ، [ 3 ] و اين مرد اندرو بنشيند و آتش اندر گيرد و هميسوزد و مردمان از وى همى پرسند كه : سپرغم [ 4 ] بهشت آنجا رسيد ؟ و وى جواب همى دهد تا بسوزد و بميرد .
و باز بعضى خويشتن را بگرسنگى و تشنگى بكشند و ايشان را انشيان [ 5 ] گويند . كس باشد كه بيستم روز بميرد و بعضى تا سى روز مقاومت كنند . اول از رفتن باز مانند [ 6 ] پس از نشستن ، پس از سخن گفتن ، پس حس ايشان باطل شود و چون [ 7 ] چوبى خشك گردند . پس
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در هر دو . مينارسكى اين كلمه را بمعنى محتويات امعاء و رودهها ترجمه كرده است .
[ ( 2 - ) ] ب : و آتش .
[ ( 3 - ) ] بتابند : گرم سازند .
[ ( 4 - ) ] در اصل مرهم هم توان خواند : ب : سرغم ؟ سپرغم : گل و ريحان . مينارسكى همچنين خوانده و ترجمه كرده است .
[ ( 5 - ) ] كذا در هر دو . مينارسكى بقول سر تورنر ، اصل اين كلمه را انه سيه پراكريت بمعنى « ناخورنده » شمرده است ( حاشيه ترجمهء انگليسى ) .
[ ( 6 - ) ] ب : بار مانند ؟
[ ( 7 - ) ] ب : چون ندارد .