دارو كردند تا بهتر شد .
پس او به شهر ازل [ 1 ] آمد كه حضرف تغز خاقان [ 2 ] بود ، و پنهان همى بود ، و چندگاه حيلتها كردند ، و تغزغز خاقان [ 3 ] را از خر او بگفتند ، و دل او خوش كردند ، تا دستورى داد به آمدن او و بودن او ، و او را پيش خويش بگذاشت . اما او را بر بنجيكث [ 4 ] اميرى داد . پس اين كورتگين اندر ايستاد ، و اهل ناحيت را استمالت كرد ، و بجاى ايشان نيكويها [ 5 ] نمود ، و فرصت همى جست تا خبر شنيد كه تغز خاقان [ 6 ] ، بصيد بيرون آمد . پس كورتگين حشرى انبوه گرد كرد ، و قصد تغز خاقان [ 7 ] كرد . و چون برابر يك ديگر آمدند ، حرب كردند ، و كورتگين بر سپاه خاقان ظفر يافت ، و تغز خاقان [ 8 ] بگريخت و اندر حصار شد . و كورتگين بفرمود : تا اندرين ديوارهاى حصار ، آب افگندند ، تا ديوارهاى حصار بيفتاد .
پس كورتگين فرمود تا ندا كردند ، و زينهاريان را امان دادند ، و اهل حصار غمگين گشته بودند از گرسنگى ، همه بيرون آمدند و زينهار خواستند . همه را زينهار دادند و تغزغز خاقان اندر حصار بماند ، پس كورتگين كسان خويش اندر حصار [ 362 ]
هامش
[ ( 1 - ) ] كذا در هر دو ؟ مينارسكى باحتمال در اين جا ارل را نهاده است .
[ ( 2 - ) ] ب اصل : نعر خاقان ؟ ب : تغر خاقان ؟ چنان كه گذشت مراد تغزغز خاقانست ، كه در طبايع الحيوان مروزى 18 تغرخاقان ضبط شده و مينارسكى در شرح طبايع الحيوان 94 گويد كه تركان تغزغز عبارتند از توكيوهء چينى كه در 745 م براز و خون سلطهء سياسى داشتهاند و لقب تلز خاقان و هر دو مستعمل است .
[ ( 3 - ) ] اصل : نغرخاقان ؟ ب : تغرغر خاقان ؟
[ ( 4 - ) ] هر دو : بدون نقاط . اما بنجيكث شهركى بود از سمرقند بر لب رود بخارا نهاده ( حدود 108 ) .
[ ( 5 - ) ] ب : نيكوئيها .
[ ( 6 - ) ] اصل : نعر خان ؟ ب : تعرخان ؟
[ ( 7 - ) ] اصل : تغر خاقان ؟ ب : تعر خان ؟
[ ( 8 - ) ] اصل : نغر خاقان ؟ ب : تغر خاقان ؟