تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
بود ، مردى نيكونيت بود . و چون ضحاك هر روز دو مرد [ 1 ] را از بهر ماران خويش كشتن فرمود ، اين ارمائيل از آن دو مرد يكى را بكشتى ، و يكى را رها كردى ، و او را گفتى : تا از جهانيان پنهان شدى بجايى [ 2 ] كه كس خبر ايشان نيافتى ، و چون افريدون بر ضحاك ظفر يافت ، اين مردمان آزاد كردهء ارمائيل سد مردم شده بودند ، و همه اندر كوه دماوند پنهان بودند . و ارمائيل پيش افريدون آمده ، به دو تقريب كرد ، و اين با وى بگفت . افريدون او را استوار نداشت ، پس ثقهء خويش را افريدون بدان كوه فرستاد تا بنگرد و حقيقت ( پديد ) كند و او را خبر دهد . و ارمائيل بفرمود تا آن مردمان متنكر هر كسى آتشى جداگانه بيفروختند . پس صد آتش بيفروختند . چنان كه همه را افريدون بديد ، و بدانچه ارمائيل شفقت كرده بود ، در حق آنها ، او را افريدون بستود ، و ولايت دماوند به ارمائيل داد ، تا بدين غايت هنوز فرزندان او دارند . لد : [ 3 ] اما آب‌ريزگان اصفهان آنست ، كه مردمان آب را بر آب ديگر ريزند ، و سبب اين آن بود ، كه باران از ايران باز ايستاد بروزگار [ 4 ] فيروز بن يزدجرد جد نو شيروان عادل . و فيروز به آتشكده شد ، كه آن را آذر خوره [ 5 ] گويند ، و بسيار پرستش كرد ، و خبر [ 6 ] بدرويشان داد . و پيش ايزد تعالى فراوان جزع و زارى كرد ، تا باران گشاده گشت ، و
هامش
[ ( 1 - ) ] هر دو : ده مرد ؟ در آثار الباقيه مكررا نفرين به تنبيه است . [ ( 2 - ) ] هر دو : بجاى ؟ [ ( 3 - ) ] هر دو : له ؟ [ ( 4 - ) ] هر دو : و بروزگا ؟ [ ( 5 - ) ] هر دو : آذر حورا ؟ آثار الباقيه و قانون : آذرخورا ، در كتب متأخر آذرخرداد - آذرخورداد - آذرخراد هم آمده و تصحيفى است از آذر خره بغ ( يعنى آتش فرهء ايزدى ) نام يكى از سه آتشكدهء مهم عهد ساسانى كه در كاريان پارس بود ( مزديسنا 220 ) . [ ( 6 - ) ] در مجلهء سخن اين كلمه را به چيز تصحيح كرده‌اند ، ولى خير بدرويشان دادن تا كنون در محاورهء درى افغانستان موجود است ؟